تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
گر كسى درد دلى گويد ترا از حال خويش * گوش با درد دل آن عاجز دلريش كن
آب در حلق ضعيفان از كرم چون نوش ريز * موى بر اندام خصم از بيم همچون نيش كن
گر تكبر ميكنى با خواجگان سفله كن * ور تواضع ميكنى با مردم درويش كن
مصلحت از قول دينداران كامل عقل جوى * مشورت با راى درويشان دور انديش كن

و له

چنان زندگانى كن اى نيك رأى * بوقتى كه توفيق دادت خداى
كه خايند از بهرت انگشت دست * كرت در زمين آيد انگشت پاى
انورى :
در جهان با مردمان دانيكه چون بايد گذاشت * آنقدر عمريكه يابد مردم آزاد مرد
كاستينها در غم او تر كنند از آب گرم * فى المثل گر بگذرد بر دامن او باد سرد
آخر :
با همه خلق جهان گر چه از آن * بيشتر بيره و كمتر برهند
تو چنان زى كه بميرى برهى * نه چنان زى كه بميرى برهند
آخر :
چو پيش مردمان بسيار گردى * اگر چه بس عزيزى خار گردى
آخر :
بر همه خلق سرافراز شود هر كه چو سرو * پاكدامن بود و راست رود كوته دست
در تغيير احوال
رأيت الدّهر مختلفا يدور * فلا همّ يدوم و لا سرور
و كم بنت الملوك به قصورا * فما بقى القصور و لا الملوك
قيل لما مرض يحى بن خالد البرمكى فى السجن كتب بهذه الابيات الى هرون الرشيد و اوصى باعطائه اليه بعد الموت
أما و اللّه إنّ الظلم لوم * و ما زال المسي هو الملوم
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 251 | أبو الحسن الشعراني / شمس الدين محمد بن محمود آملي