تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
ستعلم في الحساب إذا لقينا * غدا عند المليك من الظلوم
سينقطع التّلذذ عن قريب * من الدّنيا و تنقطع الهموم
تنام و لم تنم عنك المنايا * تنبّه للمنيّة يا نؤم
إلى ديّان يوم الحشر تمضي * و عند اللّه تجتمع الخصوم

آخر للصاحب شمس الدين

كلبهء احزان شود روزى گلستان غممخور * بشكفد گلهاى وصل از خوار هجران غم مخور
گرچه چون گردون كنون آواره و سرگشته * آيد اين سرگشتگى روزى بپايان غم مخور
در خم چوگان او چون گوى سرگردان مباش * هست در هر حال ايزد حالگردان غم مخور
هر غمى را شادئى در پى بود دل شاد دار * هيچ دردى نيست كورا نيست درمان غم مخور
بى سحر هرگز نماند شام بىتابى مكن * هر چه دشوار است روزى گردد آسان غم مخور
آخر :
و بين رقدة عين و إنتباهتها * تقلّب الدّهر من حال إلى حال
آخر :
همى تا بگردانى انگشترى * جهان را ديگر گون شود داورى
آخر :
بر جوانى دل منه چون دست فرمان فنا * هيچگه از دامن ملك بقا كوتاه نيست
فتنه گيتى مشو زيرا كه در زير سپهر * يوسف اميد گر برخاست جز در چاه نيست
آخر :
دل برين گنبد گردنده منه كاين دولاب * آسيائيست كه بر خون عزيزان گردد