تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
خود گرفتم كه پس از سعى و تكاپوى دراز * كار از آنسان كه دلت خواست بسامان گردد
بچهء ايمن از اين عالم ناپا برجاى * كه بيكدم زدنت كار دگرسان گردد
آخر :
فبتنا على رغم الحسود و بيننا * نسيم كطيب المسك شيب به الخمر
فلما أضاء الصّبح فرّق بيننا * و أيّ نعيم لا يكدّره الدّهر
آخر :
هرگز بباغ دهر گياهى وفا نكرد * هرگز كمان چرخ خدنگى خطا نكرد
خياط روزگار به بالاى هيچ كس * پيراهنى ندوخت كه آن را قبا نكرد
آخر :
جميع فوايد الدّنيا غرور * و لا يبقى لمسرور سرور
فقل للشامتين بنا أفيقوا * فإنّ نوائب الدّنيا تدور
آخر :
جهان اى برادر نماند بكس * دل اندر جهان آفرين بند و بس
در ترك آرزو و مخالفت هوا
إذا نازعتك النّفس يوما بشهوة * و كان إليها للفساد طريق
فخالف هواها ما استطعت فإنّما * هواها عدوّ و الخلاف صديق
آخر :
نه اول بكام تو بود آمدن * نه آخر بكام تو باشد شدن
ميان دو ناكامى اندر جهان * بكام دلت زيستن چون توان
آخر :
گيرم كه بعمر اجل دهد تاخيرم * تقدير شود موافق تدبيرم
ايام شباب را عوض چون يابم * ياران گذشته را بدل چون گيرم
سعدى گويد
اگر لذت ترك لذت بدانى * دگر لذت نفس لذت نخوانى
سفرهاى علوى كند مرغ جانت * گر از چنگل باز آزش رهانى