تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
فارسى :
نفس مىنيارم زد از شكر دوست * كه شكرى ندانم كه در خورد اوست
عطائيست هر مو از او بر تنم * چگونه بهر موى شكرى كنم
كرا قوت وصف احسان اوست * كه اوصاف مستغرق شأن اوست
سعدى :
شرف مرد بجود است و كرامت بسجود * هر كه اين هر دو ندارد عدمش به ز وجود
ايكه در نعمت و نازى بجهان غره مباش * كه محالست در اينمرحله امكان خلود
ايكه در شدت فقرى و پريشانى حال * صبر كن ايندو سه روزى بسر آيد معدود
در معاشرت با مردم از ديوان منسوب بجناب امير المؤمنين عليه السّلام در نصيحت حسين ( ع ) .
حسين إذا كنت في بلدة * غريبا فعاشر بآدابها
و لا تفخرن فيهم بالنهى * فكلّ قبيل بألبابها
آخر
عاشر بلطفك من تحاذر شرّه * و أذقه أعذب منطق لك يسمع
و كل المخالف بالضّمير لمثله * فبذاك تقهر من لقيت و تصرع
لآخر :
و كم من يد قبّلتها عن ضرورة * و كان مناى قطعها لو أمكّن
و لكن على صرف الزّمان و جوره * أدافع نفسي بالّتي هى أحسن

للصاحب شمس الدين فى نصيحة ابنه

يك نصيحت بشنو از من كاندران نبود غرض * چون كنى عزم مهمى مشورت از پيش كن
طاعت فرمان حق بر ، شفقتى بر خلق او * در همه حال ايندو خصلت را شعار خويشكن
كار تو دايم تواضع بود با خرد و بزرگ * منصبت چون بيشتر گشتست اكنون بيشكن