تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠

فصل بيست و هفتم [ امثالى كه با حرف واو شروع مىشود ]

آنچه در اول او واو است مشتمل است بر ده مثل : آ - وافق شنّ طبقة . شن مردى بود و طبقه زنى كه هر دو در كياست و ذهانت در عصر خود عديم المثل بودند و قصه ايشان دراز است اينمقام تحمل آن نكند . « 1 » ب - وجدت النّاس أخبر تقله « 2 » اين مثل ابو دردا زده است . ج - وقع في روضة و غدير . اينمثل وقتى گويند كه كسى در نعمت و فراخى فتد . د - أوردت ما لم تصدر . در آب آو ردى آنچه باز نتوانى برد و اينمثل آنجا گويند كه كلمه بگويد يا مرتكب امرى شود كه اصلاح آن متعذر باشد . ه - ألوحدة خير من جليس السّوء . و - ألواقية خير من الرّاقية . يعنى حفظ حقتعالى از آفات و بليات بهتر باشد از آنكه مردم بتدبير و حيلت در دفع آن كوشند
هامش
( 1 ) شن با پدر طبقه براهى ميرفتند نزديك دهى رسيدند شن پرسيد اين كشت را صاحبان آن خورده‌اند يعنى فروخته‌اند و بهاى آن را گرفته پدر طبقه گفت اين كشت هنوز نا رسيده چگونه خورده باشند و مقصودش را ندانست و چون بده رسيدند جنازه ديدند شن پرسيد اين جنازه مرده است يا زنده يعنى از او آثارى مانده پدر طبقه از جهل او متعجب شد و مرد را به خانه برد و قصه با دختر خود بگفت دختر مقصود او دريافت و بگفت و مرد شگفتى نمود و دختر را بپسنديد و بزنى گرفت ( 2 ) چون از دخلت مردم آگاه باشى آنانرا دشمن دارى
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 230 | أبو الحسن الشعراني / شمس الدين محمد بن محمود آملي