گفت و امثال آن كه اگر شروط مذكوره در آن موجود نباشد آن را مضاعف نخوانند و روى اگر متحرك باشد قافيه را مطلق خوانند و اگر ساكن بود مقيد ، و روى مضاعف اگر غير موصول بود همچون راست آن دو حرفرا در تقطيع يك حرف گيرند و اگر موصول بود همچو راستى هر دو را متحرك گيرند بر وزن فاعلن .
دوم حرف وصل و آن حرفى بود زايد كه بعد از روى مطلق آيد همچو در پيرى و دوستى .
سوم - حرف ردف و آن عبارتست از حرفى ساكن كه پيش روى مطلق افتد خواه حرف مد بود همچو نوش و خواه غير او همچو ترك اما حرفى را كه در اصل بيت ردف سازند آن در ساير ابيات لازم بود .
و حركت ما قبل ردف نيز بايد كه مختلف نشود و حركت نيز سه است
اول - مجرى و آن حركت حرف روى است و روى چون مضاعف بود هر دو را متحرك گيرند همچون در راستى ، اسم مجرى بدان حركت لايقتر بود كه بوصل پيوسته باشد .
دوم - توجيه و آن حركت ما قبل روى مقيد است .
سوم - حذو و آنحركت ما قبل ردفست . و شعراى عجم بعد از روى و وصل رديف بسيار استعمال كنند ، و رديف عبارتست از آنچه بعد از روى موصول يا غير موصول مكرر شود در جميع ابيات و در تقطيع محسوب باشد ، و آن شايد كه يك حرف بود همچو ميم در شنودم و گشودم ، و تا در دهنت و سخنت و امثال آن و شايد كه بيشتر باشد تا به حدى برسد كه در بيت مثمن دو ركن آخر رديف باشد ، و در رديف اعتبار لفظ را بود نه معنى را ، يعنى واجب بود كه لفظ رديف مختلف نشود اما معنى رديف شايد كه مختلف شود و شايد كه تمامت بيك معنى بود و شايد كه بعضى را معنى باشد و بعضى را نه بسبب آنكه بعضى بانفراد لفظى باشد و بعضى نه . و تكرار رديف واجب بود مگر در ترجيعات يا آنجا كه شاعر بطريق بدعت رديف بگرداند بدينوجه كه كمال الدين اسمعيل گردانيده است .
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 164
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص١٦٤