و اين اگر چه مستقيم باشد از بحر كاملست چه تقطيع او مفاعلن مفاعلتن مستفعلن مفاعلاتن است . و هم در اينجاست كه
أدرك بما شئت فقد « 1 » يدرك بال * ضّعف و قد يخدع الأريب
مصراع اول اين بيت از رجز است و دوم از بسيط چه تقطيع او اينست كه مستفعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن فاعلن فعولن .
فصل ششم [ ذكر حروف ]
در ذكر حروف و حركاتى كه پارسيان در قافيه اعتبار كردهاند با آنچه به آن تعلق داشته باشد و حروفى كه پارسيان آن را در قافيه اعتبار كنند سه حرفند .
اول روى - و روى پيش ايشان عبارتست از حرفى كه مكرر شود و بناى قافيه بر او بود و حينئذ اگر آن حرف يكى باشد آن را روى مفرد خوانند و اگر دو باشد مضاعف و روى مفرد شايد كه حرف مد بود همچو الف در سرا و واو در پهلو و يا در تهى و شبيه واو در مينو « 2 » و درو و شبيه يا در دعوى ، و معنى و شايد كه غير مد بود همچون دال در مرد و نون در زن وراء در پس و روى مضاعف باستقراء معلومشد كه حرف اولى او يكى ازين هفت حرف باشد س خ ن ش ژ رف و حرف دويم يكى ازين شش ب ت ج ر س ك « 3 » همچون راست داشت و گوشك ساخت و كار ، دور ، راند و غير آن ، و حروف مذكوره روى باشند به چند شرط :
اول - آنكه پيش از آن دو حرف الف يا واو يا يا واقعشده باشد همچون راست و دوست و نيست .
و دوم آنكه حرف اول مجهول الحركة باشد و در صورت ساكن نمايد همچو در راست كه حركت سين مجهولست .
سوم - آنكه هر دو حرف در كلمهء اصلى باشند همچو مرد پير دوش ز جان دعات
هامش
( 1 ) قد بدون فا صحيح است پس مصرع اول هم از بحر ديگر نيست
( 2 ) در مينو واو مجهول است نه اشباعى
( 3 ) حروف اول در سخنش ژرف مجتمعند و دوم در كج برست