تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
آن كه روى است ، و وصل خارجند ، چه از روى بنابر آنكه ناظم ابيات و جامع شمل آنست گزير نيست و وصل بعد از او با آن كه محسن اوست و حركت او بواسطهء وصل ظاهر شود شعر را ازو گزير هست پس آوردن حرف ديگر بعد از آن هر دو خروج از اصل و تجاوز از وصل باشد . چهارم ردف - و آنحرف لين بود كه پيش از روى واقع شود و بناى شعر بىاو ممكن باشد اما چون در اول بيت بيارند در جميع ابيات اعادت آن لازم بود ، و آنحرف يا الف باشد همچو در مال يا واو همچو در عود يا يا همچو در عيد و صاحب وافى آورده است كه در واو و يأئى كه ما قبل ايشان مفتوح بود همچون عود و قيد خلاف كردند و بعضى گفتند ردف واقع نشود و بعضى گفته‌اند واقع شود . پنجم تأسيس - و آن الفى بود كه ميان او و حرف روى فاصلى باشد همچون الف عالم و او را بنابر آنكه اول حرفيست كه در قافيه رعايت كنند و محافظت آن لازم بود حرف تأسيس خوانند و الف وقتى تأسيس باشد كه او و حرف روى در يك كلمه واقع شده باشد اما اگر او در كلمه ديگر افتد . همچون الف اذا سلا كه الف در اذاست و روى در سلا تأسيس نباشد مگر آنكه روى در مضمر افتد و الف در كلمه ديگر همچون در ماهما يا روى نفس مضمر باشد همچو در ما بيا و ماليا كه حينئذ اگر خواهند رعايت آن كنند و اگر خواهند نكنند . ششم دخيل - و آنحرفى را گويند كه ميان تأسيس و روى واقعشود همچون لام در عالم واو را دخيل جهت آن گفتند كه ميان تأسيس و روى واقع شود و ابن جنى گفته كه آن را جهت آن دخيل خوانند كه او را در قافيه دخلى است يعنى ثبات ندارد و مختلف شود و اگر شاعر بعينه رعايت آنحرف كند لزوم ما لا يلزم خوانند . و اخفش دو حرف ديگر افزوده است يكى را غالى نام نهاده‌اند و ديگرى متعدى . غالى حرفى باشد كه بعد از روى مقيد در افزايند و در تقطيع محسوب نباشد همچو در و قاتم الاعماق خاوى المحترقن و متعدى واوى باشد يا يائى
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 158 | أبو الحسن الشعراني / شمس الدين محمد بن محمود آملي