كه از تحريك ضميريكه در قافيه وصل بوده ناشى شود و در تقطيع محسوب نباشد همچو واو در لما رايت الدهر جماحيلهو . و از اين حرف مذكوره حرف ردف و تأسيس جمع نشوند چه التقاء ساكنين لازم آيد و آن جايز نباشد الا در آخر ، و دخيل و ردف هم جمع نشوند اما اجتماع تأسيس و دخيل واجب باشد و همچنين خروج با وصل يا دخيل واجب باشد ، اما عكس اين دو واجب نبود و ردف با وصل و خروج شايد كه جمع شود و شايد كه جمع نشود و غالى با متعدى جمع نشود .
فصل سيم [ حركات قافيه ]
در حركاتيكه در قافيه شعر عربى رعايت آن كنند و آن نيز بقول خليل شش است :
اول مجرى - و آنحركت روى است همچون ضمه ميم در مقامها و كسره لام در منزل و اين حركت در قافيه مقيده صورت نبندد چه روى در آنجا ساكن بود .
دوم نفاذ - و آنحركت هاء وصل است وقتى كه ضمير باشد همچو حركت ها در مقامها .
سوم حذو - و آنحركت حرفى را گويند كه پيش از ردف باشد همچون حركت با در شيبانا .
چهارم اشباع - و آنحركت حرف دخيل را گويند همچو حركت خا در داخل .
پنجم رس - و آن حركت حرفى را گويند كه پيش از الف تأسيس واقع شود و آن جز فتحه نتواند بود همچون فتحه واو در رواحل .
ششم توجيه - و آنحركت حرفى را گويند كه پيش از روى ساكن واقع شود همچون حركت سين كه در اين بيت :