هر برجى را زَ موضِع خورسى گير * ميدان دَرجات مه مرا تَحِسين كن
* * *
ايضا فيه
آنچه از ماه ميرود بشمار * هر يكى را دوازده انگار
بعد از آن بين كه آفتاب كجاست * از دوم بُرجش ابتدا كن راست
آنگهى جُمله طَرح كن سىسى * تا بدانجا كه مَطلَب است رسى
بُرجى اين باشد و دَرَج آنست * وين حساب دقيق آسانست
* * *
در بيان جمرات ثلثه
جَمَرهءِ اوَّل افتد آخر دَلو * چارم حوت جَمَرهء ثانِى
يازده روز چون گذشت از حُوت * جَمرَهء ثالِث افتد ار دانى
* * *
در بيان محّرمات گوسفند
غدد و ذاتِ اشاجِع حَدق و فَرج و قَضيب * انثَيان و دَم و عِلبا و نُخاعست و طِحال
پس مَثانه است و مَراره است و مَشيمه خَرزَه * يادگير اينكه ترا بازرهاند زوَبال