ايضا فيه
تا خدنگت راز دل در جان رهست * جان و دل درد ترا منزلگه است
فاعِلاتُن فاعِلاتُن فاعِلات * خواند اين بَحر آنكه مرد آگه است
لاو لا لب لاو لا لا شش مه است * لل كط و كط لل شهور كوته است
* * *
در بيان بودن قمر در بروج
هرچه از ماه شد مُثَنّى كُن * پنج ديگر فزاى و سر آن
پس بهر پنج از آن ز خانهء شَمس * خانهء گير و جاى مه ميدان
و آنچه مانده در آخر مَنزِل * ضَرب كن در شش و دَرَج ميدان
* * *
ايضا فيه
در علم عَروض جَهد را آيين كن * گُلچين و كَمال خويش را رنگين كن
مَفعُولُ مَفاعِلُن مَفاعِيلُ فَعُول * بحر هَزَج زِحاف نام اين كن
هر روز ز ماه سيزده تَعيين كن * پس بيست و ششى اضافه و تَخمين كن