در بيان علامات بروج
از حَمَل صِفر الف ز ثَور نشان * باز جَوزا و جِيم از سرطان
از اسَد دال دان و سُنبُلَهها * و او مِيزانِ شناس و عَقربزا
قَوس حاطا نشان جَدى نهاد * دَلو يا يا الِف بماهى داد
* * *
در بيان كواكب سبعه
هفت كوكب كه هست عالَم را * گاه از ايشان نِظام و گاه خِلَل
قَمر است و عُطارِد و زُهرَه * شَمس و مِرِّيخ و مُشتَرِىّ و زُحَل « 1 »
* * *
در بيان خانههاى كواكب سبعه
اى ترا آفتاب و ماه غُلام * بحر اين قِطعَه شد خَفيف بنام
فاعِلاتُن مَفاعِلُن فَعَلات * خانههاى نُجوم سَبعَه مُدام
حَمَل و عَقرَبست با بَهرام * قَوس و حُوتست مُشتريرا رام
ثَور و مِيزان چو خانهء زُهرَه است * مَر زُحَل راست جَدى و دَلو مُقام
تير جَوزا و خوشه مه سَرَطان * خانهء آفتاب شير مُدام
رَمزكى گفتم از نُجوم ترا * تا بياموزيش تَمام تَمام
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخهها اين بيت اضافه است :پس به ترتيب ز آسمان نخست * هريكى را شناس جاى و محل