زَنيم سِند دَعى نيز هم بَذّى بيشرم * رَسيل همره ، بَعلَه زن و نَجّى همراز
كَليم همسخنست و حَريف همپيشه * قَرين نَديم بود همدم و شَريك انباز
اكيل همخور و همكاسه و سَمّى همنام * رَفيق يارِ مُوافِق عَشير چه همساز
* * *
فى بحر الرمل المثمّن المقصور
اى قَدَت سرو خرامان وى رُخت ماه تمام * بار ديگر ساز در بَحرِ رَمَل سير و مَقام
فاعِلاتُن فاعِلاتُن فاعِلاتن فاعِلات * همچو بُلبُل بعد ازين اين قطعه برخوان صبح و شام
قَرم و غِطريف و حُلاحِل سَيِّد و رَأس و هُمام * مهتر است و دست صَدر و شَئ چيز و اسم نام
عَقوَه ساحَت امر كار و قَول گُفت و فِعل كرد * جَنب پهلو جار همسايه نگهبان سَطح بام