عِوَج كجى و جُرُرْ بيگياه و امت بلند * خَبار نرم و اخاذَه غَدير و قاع كوير
حَدَب چو رابِيَه و نُجوَه رَبَوه بالادان * چنان كه صاع و صَبوب و حَدور باشد زير
* * *
فى بحر الهزج الّرباعى
اى غنچه ز شرم دهنت در سِتر است * وز گرد رهت دامن گُل پر عِطر است
مَفعولُ مَفاعِلْن مَفاعِيلُن فَع * بحر هزجست اگر ترا اينفكر است
بُصم و عَتَب و رَتَب چهارم فِتر است * اينها همه چيست فرجهاى شِبْر است
الماس قَلمتراش و مِلماس قَلَم * انقاس مِداد و نام جنسش حِبر است
* * *