آنچه باشد با سليمان در زمان * ميتوانم بردنش تا آسمان
آنچه أو ميكفت از تعريف خود * بادد ركوش سليمان زود برد
حكم بر احضارشان فرمود زود * رفت بيكي هر دو را حاضر نمود
كرد از كنجشك نر حضرت سؤال * كر تو قوت داري اي نيكو خصال
قوت منقار بنما يك نظر * تخت ما را يك وجب بالا ببر
آن زمان عصفور تسليمات كرد * هيبتش در دل فتاد ولرزه كرد
كفت اي نور خدا بشنو ز من * ما جرى ما بيننا از مرد وزن
مرد بايد خود تماييها كند * بيش زن تا أو وفا بيدا كند
بيش زن تعريف خود را كردهايم * ليك قوت از كجا آوردهايم
باز چون عصفور عذرش را نمود * نيز بيغمبر تبسم را نمود
باز عصفور مادة آن دم هم بايست * كفت اين جور وجفا از بهر چيست
با تو كو يا عشق أو صادق بود * بيوفائى از تو كي لائق بود
آن زمان عصفور عرض حال كرد * كه ايى سخنها مشنو از كنجشك مرد
زانكه با كنجشك ديكر عشق داشت * زين سبب از وصل ما قسمت نداشت
بر سليمان اين سخن كردي اثر * جونكه از عصفور بشنيد اين خبر
تا جهل أيام در عزلت نشست * غير حق بر روي عالم در ببست
كفت يا رب اي كريم كردكار * حب دنيا از دلم بيرون برار
دور كن از من غم طول امل * صادقم در حب خود كن از أزل
در سرشتم عشق صادق كن كرم * تا شوم در بيش فضلت محترم
هر كه دارد در محبت را شريك * أو نباشد در خلائق مرد نيك
هركر از اسرار حق نبود خبر * نفع كي أو را بود غير از ضرر
اي برادر عزت اندر عزلت است * كوشهكيري سالكانرا عزت است
دست أزين دنياي بي عقبى بشوي * بي تأمل كر تو هستي نيك خوي
نزهة الجليس ومنية الأديب الأنيس — صفحة 650
مساهمون: سيد عباس بن علي بن نور الدين الحسيني الموسوي المكي
ص٦٥٠