مقتر . . . و إنّ الدّنيا بعد ذلك ارخت عزاليها فأحقّ أهلها بها أبرارها . . . غير أنّي يا ثوريّ ! ما ترى عليّ من ثوب ، إنّما ألبسه للنّاس . ثمّ اجتذب يد سفيان فجرّها إليه ، ثمّ رفع الثّوب الأعلى و أخرج ثوبا تحت ذلك على جلده غليظا ، فقال :
هذا ألبسه لنفسي و ما رأيته للنّاس ، ثم جذب ثوبا على سفيان أعلاه غليظ خشن و داخل ذلك ثوب ليّن ، فقال : لبست هذا الأعلى للنّاس و لبست هذا لنفسك تسرّها . « 1 »
( 1 ) امام صادق « ع » - سفيان ثورى از مسجد الحرام مىگذشت ، امام صادق « ع » را ديد كه جامه اى زيبا و گرانبها بر تن دارد ، با خود گفت بايد نزد او بروم و سرزنشش كنم ، سپس به او نزديك شد و گفت : اى پسر رسول خدا ! رسول خدا اين گونه لباسى نمىپوشيد ، و على « ع » و هيچ يك از پدرانت نيز چنين نمىكردند ! امام به او فرمود : « رسول خدا « ص » در روزگار تنگى و سختى زندگى مىكرد . . . و اكنون نعمتهاى دنيا فراوان شده است ، و شايسته ترين كسان براى بهره بردارى از نعمتها مردمان نيكوكارند . . . چيزى كه هست من اى ثورى ! آنچه را كه بر تنم مىبينى براى مردم ( و حفظ آبرو ) مىپوشم » .
سپس دست سفيان را گرفت و به سوى خود كشيد و جامهء رو را بالا زد تا جامهء زبر زيرين كه با تن او تماس داشت آشكار شد ، آنگاه فرمود : « اين ( زبر ) را براى خودم مىپوشم و آنچه مىبينى براى مردم » . سپس با دست خود لباس روى سفيان را كه زبر بود كنار زد ، در زير آن لباسى نرم بر تن داشت ، فرمود : « تو اين ( جامهء خشن ) را براى مردم ( و تظاهر كردن به ژنده پوشى و صوفيگرى ) پوشيده اى ، و آن ( جامهء لطيف ) را براى ارضاى نفس خود » .
هامش
« 1 » . « كافى » 6 / 442 - 443 .