سختگيرند ، مطيع حرص و آز خويش ، و احتكاركنندهء نيازهاى مردم ، و زورگو در خريد و فروش » . . . « 1 » 2 - نياز خريدار و ناگزير بودن او از خريد كالا به هر بها كه باشد . و در اينجاست كه رضايت مشترى عملا فراموش مىشود ، و او بهاى كالا را با كمال اكراه و اجبار مىپردازد .
و اين امر ( ضرورت رضايت هر دو طرف ، و از جمله خريدار ) ، موضوعى بس مهم است ، كه « امنيّت معيشتى » جز با آن پديد نخواهد آمد ، و روابط اقتصادى مردم جز با رعايت دقيق آن سالم نخواهد ماند ، ليكن بجز فروشندگان ، بسيارى از فضلا و فقها از آن غفلت دارند ؛ به هنگام بحث و گفتگو ، و در كتابهاى فقهى ، از « تراضى » ( رضايت طرفين ) سخن مىگويند ، امّا در عمل بيشتر به رضايت مالك مىانديشند ( بخصوص كه عدم رضايت مشترى نيازمند به كالا در بيشتر حالات آشكار نمىشود ) ، و مشترى كالا را در حالتى خريدارى مىكند كه نمىداند بر سر او چه مىآيد ، و چگونه كالا به زيان او - و به سود سرشار فروشنده - به صورت آزاد و به دلخواه فروشندگان نرخگذارى مىشود . در اين باره حاكميّت اسلامى نيز بشدّت مسئول است ، و هيچ عذرى و بهانه اى در اين باره پذيرفته نيست ، و زيان آن به توده ها - چنان كه امام على بن ابى طالب « ع » بدان تصريح فرموده است - « 2 » روشن است . و زيان به توده ها ، در يك حاكميّت اسلامى ، زيان به اسلام است .
و آيا تجربه هاى ملموس براى اثبات اين واقعيّت بسنده نيست ؟
امنيّت معيشتى ( 1 )
اشاره كرديم كه برخى كسان ، در بارهء نرخگذارى ( از سوى مراكز صلاحيّتدار ) احتياط مىكنند ، يعنى مىگويند ، بايد تعيين نرخ را به
هامش
« 1 » . « نهج البلاغه » / 1017 ؛ « عبده » 3 / 110 .
« 2 » . « نهج البلاغه » / 1017 ؛ « عبده » 3 / 110 .