بخواهد - براى افزودن بر دخل خود - با آنان معامله كنند ؟ و با وجود اين بگويند ما به اسلامى معتقديم كه از محرومان و ستمديدگان و مستضعفان دفاع مىكند ؟ اين احتياطكاران چگونه مىتوانند در ميان اين تضادها جمع كنند ؟
حاكم مسلمانى كه پيامبر اكرم « ص » در او به چشم پدرى مهربان براى مردم نگاه مىكند ، چگونه مىتواند مردم را رها كند كه بر آنان ستم شود ، و اموالشان در بازارها به غارت رود ، و استخوانهايشان در زير فشارهاى تورّم و گرانى و سختى زندگى خرد گردد ؟
معامله سهل و آسانى كه امير المؤمنين « ع » آن را سفارش مىكند ، و چنان مىخواهد كه با ترازوهايى درست و نرخهايى عادلانه انجام يابد كه به زيان هيچ يك از دو طرف معامله نينجامد ، « 1 » چگونه مىتواند با نرخگذارى آزاد در هنگام تورّم و محاصرهء اقتصادى و گرانيهاى تحميلى و فرصتشناسيهاى « سلاطين كيل و ميزان » ، تحقّق يابد ، چگونه ؟
و اين سختيها و مصيبتهايى كه آن فراموششدگانى كه به چشمها نمىآيند و تحقير مىشوند مىبينند چيست ؟ در صورتى كه اينان بيش از ديگران به عدل و انصاف نيازمندند . اكنون براى خدا ، به فرياد ستمديدگان رنجكش برسيد ، با آن معيشت سخت ، در جهنّم تورّم و گرانى و تهيدستى ، يا كمى درآمد ؟ ! و چگونه مىتواند كسى كه يك روز از زندگى را در كنار ايشان نبوده است از حال آنان باخبر شود ؟
آيا اينها همه عدل و اسلام و انصاف است ؟ آيا اينها همه يعنى حاكميّت قرآن در زندگى و روابط آن ، و پيروى از سنّت پيامبر « ص » و
هامش
« 1 » . سخن امير المؤمنين « ع » ، در عهدنامهء اشترى ، صريح است در لزوم « نرخگذارى » از سوى حاكميّت و نظارت بر فروش . و سخن در « مقام بيان » است .