، شريف رضى ، در ذيل اين « حكمت » چنين نوشته است : « اين كلمه اى ( سخنى كوتاه و حكيمانه ) است ، كه ارزشى براى آن نمىتوان تعيين كرد ؛ و هيچ حكمتى با آن قابل سنجش نيست ؛ و سخنى همرديف آن نتواند شد » .
و اين گفتهء شريف رضى ، اداى حقّى است در برابر اين حكمت جاودانى و سازنده . و اين حكمت عملى - به نوبهء خود - ارزشهاى پوچى را كه انسان خود را با آنها ارزشمند مىشمارد نفى مىكند . پس ارزش هر كس به مال و مكنتى نيست كه در ملكيّت دارد ، يا به جاه و جلالى كه به دست آورده است ، و نظاير اينها ، بلكه ارزش واقعى به آن كارى است كه خوب انجام مىدهد ، يا رشته و هنرى كه در آن مهارت و تخصّص دارد . و فرقى نيست كه مراد چيزى باشد كه انسان آن را نيكو انجام مىدهد ، يا چيزى كه آن چيز انسان را خوب و نيكو مىسازد ، زيرا كه دوّمى نيز از لحاظ حكيمانه همان اوّلى است .
3
الإمام الصّادق « ع » : ما أبالي إلى من ائتمنت ، خائنا أو مضيّعا . « 1 »
( 1 ) امام صادق « ع » : تفاوتى ندارد كه كار را به « خائن » بسپارم يا به « ناشى » . ، اين حديث در بردارندهء موضوعى بسيار مهم است ، كه از نظر ساختن فرد و جامعه همواره بايد مورد توجّهى عميق باشد و بدان عمل شود . و آن موضوع بسيار مهم اين است كه از نظر نتيجه فرقى نيست كه كارى و شغلى و « پستى » و مديريّتى - كوچك يا بزرگ - به دست شخص خائن سپرده شود ، يا شخص ناشى و تخصص نديده ، و فاقد مهارت و كاردانى ، و فاقد تحصيلات و تجربيّات كارشناسانه و لازم ؛ كه در هر دو صورت ، كار تباه است و تباه . . . و جامعه زيان ديده است و زيان . . . و در حكومتهاى دينى ، به اعتبار دين نيز ستم شده است و ستم . . . دينى داراى اين گونه تعاليم . . .
هامش
« 1 » . « تحف العقول » / 270 .