تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحياة ( فارسي ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
( 1 ) و نهرهاى آن را دوباره جارى سازد ، فقط بايد زكات آن را بدهد - هر چند زمين پيش از او متعلَّق به مردى بوده كه از آنجا رفته است و زمين را به حال خود رها كرده و به ويرانى كشانده است ، و سپس آمده و آن را مىخواهد - چه زمين از آن خدا است و از آن آن كس كه آن را آباد كرده است . ، فيض كاشانى ، در ذيل اين حديث چنين آورده است : « ( شيخ طوسى ) در كتاب استبصار اين حديث و احاديثى به اين مضمون را - از باب جمع ميان اخبار - به معنى احقّيت نسبت به زمين گرفته است نه مالكيت آن ؛ گفته است : زيرا اين گونه زمين از « انفال » است كه از آن امام است ، جز اينكه هر كس آن را احيا كند اولى است به تصرّف در آن ( و استفاده از آن ) ، هر گاه حقوق واجب آن را به امام بپردازد ؛ سپس به حديث ابو خالد كابلى استناد كرده است » . « 1 » و حديث ابو خالد كابلى ، يعنى همان حديثى كه پيش از اين حديث ( حديث شمارهء « 4 » ) نقل كرديم . « 2 » سخنى كه از « استبصار » شيخ طوسى نقل شده است ، به احقيّت در تصرّف تصريح مىكند نه ملكيّت ، چنان كه روشن است . و اين همان رأى مشهور شيخ طوسى است كه در كتاب « مبسوط » وى نيز آمده است : « . . . فأمّا الموات فإنّها لا تغنم ، و هي للامام خاصّة ، فإن أحياها أحد من المسلمين كان أولى بالتّصرّف فيها ، و يكون للإمام طسقها . . . ( 2 ) زمينهاى موات عنوان غنيمت ندارند ، و متعلَّق به امام است ، ليكن اگر كسى از مسلمانان آنها را احيا كند ، او بر ديگران مقدّم است كه از آن زمين احياشدهء خود استفاده كند . و حقوق مالى آن بايد به امام پرداخت شود » . « 3 » 6 الإمام الصّادق « ع » : من أخذت منه أرض ثم مكث ثلاث سنين لا يطلبها ، لم
هامش
« 1 » . « وافى » 3 ( م 10 ) / 131 . « 2 » . نيز فصل 35 و فصل 36 ، از باب 11 ( جلد چهارم / 472 - 544 ) . « 3 » . « مبسوط » 2 / 29 .