لا تكتسي و فتاة الحيّ عارية
و لا تعبّ و مهضوم الحشا سغب
هنگامى كه دلهايى از گرسنگى از حال مىرفت ، هيچ چيز او را خوشحال نمىكرد ، حتى اگر دنيا پر از زر مىشد و به او تعلَّق مىداشت .
- هر گاه جگرهايى از پريشانى چاك چاك مىگشت ، اين دل مهربان او بود كه براى آنها مىگداخت و آب مىشد .
- اگر از چشم دختركى سرگردان قطرهء اشكى فرو مىافتاد ، اين چشمان او بود كه از احساس دردى مشترك اشك مىريخت و اشك مىريخت .
- هر گاه ناله اى از دل يتيمى ، محروم از همزبانى مادر و مهر پدر ، بر مىخاست ، اين دل او بود كه مىلرزيد و از جا كنده مىشد .
. . .
- او رضا نمىداد كه خود جامه بر تن كند ، و در ميان مردم كسى برهنه باشد ، يا خود سير بخورد و گرسنگانى از گرسنگى رنج ببرند . و اميد است كه فقاهت معاصر اسلامى نيز ، در برابر مسألهء گرسنگى و مبارزهء بر ضدّ آن ، مسئوليّتى عميق احساس كند ، تا از آنچه در قرآن و حديث و ادبيّات و فقه اسلامى آمده است ، عقب نماند .