و اين مطلب براى كسى كه اندك چيزى از اجتماع و زندگى و انسان و غرايز بداند آشكار است . و اما فشار وارد آوردن بر مردم به اينكه بعضى از ظواهر احكام شرعى را - در كوچه و بازار - مراعات كنند ، با اينكه در اجراى عدالت و قسط ، در همهء شئون زندگى و روابط معيشتى ، سهلانگارى حكمفرما باشد ، و كسى در اين باره ها امر به معروف و نهى از منكر نكند ، و در احياى كرامت فرودستان و بازگرداندن حقوق محرومان گوناگون به ايشان تسامح در كار باشد ، چيزى است كه هيچ اسلامشناس راستين و هيچ اصلاحطلب دورانديشى - كه خواستار اصلاح شدن واقعى زندگى مردم باشد - آن را سودمند نخواهد ديد .
و اگر غير از اين بود ، خداوند متعال ، هدف از بعثت پيامبران « ع » و فرستادن كتابهاى آسمانى و آهن را اجراى عدالت و قسط قرار نمىداد ؛ خداوند سبحان چنان مىخواست كه مردمان به احكام دين او عمل كنند ، و مىدانست كه راه رسيدن به اين هدف ، همه گير شدن قسط و عدل است در اجتماعات و حكومت يافتن عدالت است در زندگى همگان ، و به همين جهت آن را بر همگان واجب ساخت . و ولىّ الله كامل - كه از اسرار دين خدا ، و طبايع خلق خدا ، و حقايق زندگى و اجتماع به خوبى آگاه است - با قاطعيّت مىفرمايد : «
العدل حياة الأحكام
( 1 ) عدل مايهء زنده ماندن احكام است » ، نه اينكه « وارد آوردن فشار مايهء زنده ماندن احكام باشد » .
و اين رازى بزرگ است ، كه سخن امام بزرگ انسانيّت آن را در جهت ساختن اجتماعات بشرى و رسيدن توده ها به خوشبختى ابراز داشته است .
و چون زنده نگاه داشتن احكام الهى واجب است ، پس اجراى قسط و عدل نيز واجب است ، زيرا كه زنده ماندن دين و احكام آن - به صورتى راستين - بستگى به اجراى عدالت دارد ، و در صورت فقدان قسط و عدل حضور و بقاى دين در معرض خطر است . و از همين جاست كه
الحياة ( فارسي ) — صفحة 268
مساهمون: محمد رضا حكيمي
ص٢٦٨