تعليمى ، قسط را بر پا داشتند ، و - چنان كه پس از اين خواهد آمد - اين گونه توصيف شدند :
« القوّامون بالقسط
( 1 ) بر پا دارندگان راستين قسط » .
- و اين مهدى منتظر اسلام است - يعنى مسيح مسيحها و نتيجهء نتايج - كه براى پركردن زمين از قسط و عدل خواهد آمد ، « 1 » و اموال و امكانات را به شكلى تقسيم خواهد كرد كه ديگر نيازمندى به زكات ديده نخواهد شد . . . « 2 » پس در پرتو اين نگرش روشنىبخش ، هر فقه يا حكومت يا جامعه اى كه عملا در برابر اصل قسط سر فرود نياورد ، و عدالت را در همهء زمينه ها و گروههاى اجتماعى تحقّق نبخشد ، و اشخاص و جريانهاى اقتصاديى كه مانع اجراى قسطند از ميان نبرد ، و اقتصادى در جهت تحقّق « قسط » پيريزى نكند ، حق ندارد كه خود را وابستهء به اسلام بداند ، تا دين جاودانى خدا از بدنامى مصون بماند .
و آن كس كه مىپندارد كه تحقّق بخشيدن به « آيهء مستضعفين » و حاكميّت يافتن آنان ، تنها با سقوط يك نظام اتّفاق مىافتد ، و نيازمند به تغيير وضع معيشت توده ها و سالمسازى روابط اقتصادى و معاملاتى نيست ، نيز احتياج به آن ندارد كه مستضعفان واقعى ( يعنى تودهء مردم نه عدّه اى معدود ) ، حاكميّت را به دست گيرند ، و صاحبان قدرت شوند ، و حقوق سلبشدهء ايشان به آنان باز گردد ، چنين كسى غرق در پندارها و اوهام است ، و از فهم واقعيّت اسلام بدور .
و آن كس كه گمان مىكند ، بدون از بين رفتن تكاثر ( و اقتصاد آزاد و بىنظارت ) ، و نابود شدن فقر از عرصه هاى زندگى ، قسط تحقّق
هامش
« 1 » . فصل 39 ، از اين باب ، « نگاهى به سراسر فصل » ( جلد چهارم / 621 ) .
« 2 » . « بحار » 52 / 390 ، نيز حديث « 37 » ، فصل پيش .