انسانها همه بعنوان انسان - به يك اندازه خير ( رفاه و سعادت ) وجود دارد ، همچنين براى جامعه اى كه با وحدت عمل و هدف ، انسانهايى در آن زندگى مىكنند داراى تفاهم و تعاون و اخلاص ، چرا ؟ چون « راستى » ، تجزيه پذير نيست ، همچنين برنامهء ( مبتنى بر راستى ) .
« پس آن كس كه در اجتماع واحد ، عربى را بر عجم - جز به سبب كارى سودمند - ترجيح نمىنهد ، خود همان كس است كه شريفى را از مردم بر غير شريف برتر نمىشمارد ؛ و همان كس است كه چيزى به برادر خود نمىدهد كه آن را به بيگانه اى نداده باشد ؛ و همان كس است كه مانع بهره كشى عربى از عربى يا انسانى ديگر مىشود ؛ و همان كس است كه تلاش مىكند تا مردمان را آزاد و برابر سازد ؛ و همان كس است كه به اندازه اى كه زمان و مكان به او اجازه مىدهند ، مىكوشد تا فقر و نيازمندى را از همهء مردم بزدايد ، تا خوشبخت و آسوده خاطر زندگى كنند ؛ و همان كس است كه از جنگ و كشتار و دشمنى بيزار است ، و به امنيّت و صلح و برادرى در سايهء عدالت اجتماعيى راستين فرا مىخواند ، و چنان مىخواهد كه مردمان نسبت به هم آكل ( خورنده ) و مأكول ( خورده شده ) نباشند ؛ و همان كس است كه از انسان چنان مىخواهد كه حتى با چارپايان به عدالت رفتار كند ، تا از مورى جوى گرفته نشود و به پرنده اى ستمى نرود ؛ و سرانجام ، او همان كس است كه زندگى خود را تا دم مرگ وقف خدمت كردن به اين اصول و ارزشها مىكند . . . » . « 1 » و يكى از شاعران مسيحى ، « 2 » امام على « ع » و كتاب « نهج البلاغه » را اين گونه توصيف مىكند :
هو للظَّالم رعد قاصف
و هو للمظلوم فينا معتصم
و هو للعدل حمى قد صانه
خلق فذّ ، و سيف ، و قلم
هامش
« 1 » . « الإمام علي صوت العدالة الإنسانيّة » 5 / 1091 .
« 2 » . فؤاد جرداق لبنانى .