رسيديم ، ( 1 ) گروهى در آنجا خوابيده بودند . امام ، يك نان و دو نان در كنار ( در زير پوشش ) آنان قرار مىداد تا براى همه نان گذارد ، آنگاه بازگشتيم .
من گفتم : فدايت شوم ، آيا اينان ( كه اين همه راه آمديد و با بارى سنگين براى آنان نان آورديد ) حق را مىشناسند ( و به دين حق باور دارند ) ؛ فرمود : « اگر چنين بود كه آنان را حتى در نمك سفرهء خويش شريك مىساختيم » .
- از امام كاظم « ع »
29 الإمام الكاظم « ع » -
روي ) * أنّه مرّ برجل من أهل السّواد ، دميم المنظر ، فسلَّم عليه و نزل عنده و حادثه طويلا ، ثمّ عرض « ع » عليه نفسه في القيام بحاجة إن عرضت له ؛ فقيل له : يا ابن رسول الله ! أتنزل إلى هذا ، ثمّ تسأله عن حوائجه ، و هو إليك أحوج ؟ فقال : عبد من عبيد الله ، و أخ في كتاب الله ، و جار في بلاد الله ، يجمعنا و إيّاه خير الآباء آدم « ع » و أفضل الأديان الإسلام ، و لعلّ الدّهر يردّ من حاجاتنا إليه . « 1 »
( 2 ) امام كاظم « ع » - روايت شده است كه آن امام به مردى زشت سيما ، از روستاييان ( سواد ) رسيد ، به او سلام كرد و در كنار او نشست و زمانى دراز با او به گفتگو پرداخت ؛ سپس به وى گفت كه اگر خدمت و كارى به او ( امام ) واگذار كند حاضر است آن را انجام دهد ؛ گفتند : اى پسر رسول خدا ! آيا نزد چنين كسى مىنشينى ، سپس از نيازمنديهاى او مىپرسى ، در صورتى كه او بايد نزد او بيايد ؟ فرمود : « بنده اى است از بندگان خدا ، و برادرى است به حكم كتاب خدا ، و همسايه اى است در سرزمينهاى خدا ، ما با او در بهترين
هامش
« 1 » . « تحف العقول » / 305 .