اندوخته هاى كلان نباشند ، و از هر گونه ويژه طلبى و سوء استفاده از فرصتها سخت بپرهيزند ، و از استكبار و بخل دورى گزينند ، و به تباهى و فساد دست نيازند ، و سرمستى نكنند ، و از پرداخت حقوق فردى و خانوادگى و اجتماعى كه بر عهده شان است تن نزنند ، و از اسراف و اتراف و طغيان دامن فروچينند ، و چيزى را از پيش خود بر حاكميّت و قانونگذارى تحميل نكنند ، مىشود كه اسلام آنان را طرد نكند ، ليكن اين گونه ثروتى هرگز نمىتواند به حد تكاثر ( و سرمايه دارى مصطلح در جهان ) ، چه از لحاظ كميّت و چه از لحاظ كيفيّت ، برسد ؛ و اگر چنين شود ديگر نمىتواند شرايطى را كه بر شمرديم دارا باشد .
براى استثنا كردن اين گونه ثروتهاى محدود حايز شرايط ، پيامبر بزرگوار ما در نكوهش ثروتمندى و ثروتمندان مىفرمايد : «
كلّ غنيّ مترف « 1 »
( 1 ) هر ثروتمند اترافگر » ، يعنى قيد اتراف را بر ثروتمندى مىافزايد ، و هر ثروتمند اترافگر را مرده مىخواند . « 2 » و امام على بن ابى طالب « ع » مىفرمايد : «
من يستأثر من الأموال يهلك « 3 »
( 2 ) هر كس اموال را مخصوص خود گرداند ، هلاك خواهد شد » ؛ كه هلاكت را نتيجهء ويژه خواهى و انحصارگرايى ( و خود محورى در مالكيّت ) دانسته است ، نه مالكيّت محدود و معقول و مشروع .
آرى ، با اين گونه ثروتهاى محدود و مشروع كه پشت جامعه را قوى مىدارد ، « 4 » و موضع الهى و قوامى مال محفوظ مىماند ، و مال دست به دست مىچرخد ، و در نزد كسانى چند انباشته نمىگردد ، دو ستون اجتماع بر پا مىشود و پايدار مىماند :
1 - اخلاق و الا ؛ 2 - و نيروى دفاعى بالا .
هامش
« 1 » . « خصال » شيخ صدوق 1 / 288 ؛ نيز فصل 8 ، از باب 11 ( جلد سوّم / 416 ) .
« 2 » . « خصال » شيخ صدوق 1 / 288 ؛ نيز فصل 8 ، از باب 11 ( جلد سوّم / 416 ) .
« 3 » . « تحف العقول » / 155 ؛ نيز فصل 2 ، از باب 11 ( جلد سوم / 129 ) .
« 4 » . نيز به موضوع بسيار مهمى كه در فصل پيش ( در پايان « نگاهى به سراسر فصل » ، از صفحهء 70 تا 73 ) ، زير عنوان « چارچوبى اساسى و قاطع كه بايد همگان بدان گردن نهند » ، مورد بحث قرار گرفت مراجعه كنيد ، و هر چه ژرفتر و دقيقتر آن را باز بنگريد .