به صد خون جگر پروردهام اين دل كه دشمن شد * چه سازم ، چون كنم با دشمنى كز خانه مىخيزد ؟ « 1 »
لطيفى جونپورى « 2 »
مثنويى « 3 » در تتبّع حديقه گفته . خوشگوست . از اوست :
ابروان و مژه و چشم سياهش نگريد * مىبرد دل ز نگاهى ، به نگاهش نگريد « 4 »
لامع
قليچ خان از امراى اكبر پادشاه است . در ابتدا الفتى تخلّص مىكرد ، آخر لامع قرار داد . « 5 » منه :
نيست در دل غنچهء پيكان آن قاتل مرا * بىلبش خونى كه خوردم شد گره در دل مرا
لاغرى
ماوراى قاضى لاغرى است . منه :
اشك كه از چشم ترم ريخته * هست به خون جگر آميخته « 6 »
لقايى لاهيجى
در عصر شاه عبّاس ثانى بود . منه :
آتش حسن تو را نازم كه زان چون خوشهچين * بوستان گل برد و محفل شمع و گردون آفتاب
لوايى
طالب علمى در هرى بود . منه :
دل به زنجير سر زلف نگارى مايل است * بايد اين ديوانه را زنجير ، ورنه مشكل است
لطفى تبريزى
لطفى بن عرفى كمانگر تبريزى است . در هندوستان آمده از حضور جهانگير پادشاه به خطاب
هامش
( 1 ) . بيت مطلع از روز روشن :مگر در عشق تأثير فسون و افسانه مىخيزد * كه شب با هركه بنشينم سحر ديوانه مىخيزد( 2 ) . متن : خوانپورى . از دهخدا تصحيح شد .
( 3 ) . دهخدا : مثنويى با نام منازل به تقليد حديقة الحقيقه گفته .
( 4 ) . بيت ديگر ، از دهخدا :عشق آتش به دل زار لطيفى زد و سوخت * طرز جان سوختن و شعلهء آهش نگريد( 5 ) . دهخدا : قليچ خان الفتى جان قربانى ، از شاعران قرن يازدهم هجرى و متولّد سال 1014 بود .
( 6 ) . بيت بعد ، از دهخدا :ده به ده و شهربهشهر از غمت * لاغرى دلشده بگريخته