خوبان نكشند از كف ما طرّهء پرخم * تا سلسلهء ما و شما نگسلد از هم
لسانى شيرازى
مولانا لسانى ، شيرازى است و اكثر در تبريز مىماند . شريف از شاگردان اوست و ملّاى مذكور در سنهء 941 وفات يافته . « 1 » خوبگوست . از اوست :
خدا به دست من آن طرّهء دو تا نگذاشت * غريب سلسلهاى داشتم خدا نگذاشت « 2 »
*
هرگز غبار خاطر مورى نبودهام * اين سلطنت به ملك سليمان برابر است
لاغرى سيستانى
ملّا احمد سيستانى لاغرى تخلّص برادر قاضى يحيى بود و خود نيز خدمت قضا داشت . سخنور تواناست . « 3 » وى راست :
تيغى كشيده بر سرم آن سيمبر رسيد * گفتم كه چيست ، گفت كه عمرت به سر رسيد
چون او پيش ملك سيستان در ايّامى كه ملك مذكور باده مىخورد رفتن خود مناسب نمىدانست اين قطعه متضمّن عذر عدم رسيدن خود نوشت :
شهنشها ز كرم عذر بنده را بپذير * ز خدمتت « 4 » دو سه روزى اگر كناره كنم
مرا ز خدمت تو مانع است امر قضا * تو خود بگو كه به امر قضا چه چاره كنم
ز باده منع تو نتوانم و نكو هم نيست * كه مى خورند حريفان و من نظاره كنم
لذّتى كشميرى
ملّا مهدى على كشميرى لذّتى تخلّص ، سخنسنج عالىقدر بود . در سنهء 1005 فوت شد . « 5 » منه :
هامش
( 1 ) . روز روشن 700 : در عهد شاه اسماعيل صفوى به شاعرى نام برآورده و وحشى و محتشم كاشانى و ضميرى از متتبّعان او هستند . از اوست :به دستى عاشق از سنگ ملامت خانه مىسازد * به ديگر دست تا بر سر زند ويرانه مىسازددهخدا : بيشتر ايّام عمر را در بغداد و تبريز بسر برد و كمى قبل از غلبهء سلطان سليمان بر تبريز ، يعنى سال 940 يا 941 ، وفات يافت . در جمع اشعار خود توجّهى نداشت . پس از مرگش ، شريف تبريزى كه از شاگردان وى بود آثارش را جمع آورد . قبرش در تبريز در جوار قبر بابا حسن است . او اكثر خطوط را نيك مىنوشت .
( 2 ) . بيت بعد ، از تحفهء سامى 104 :خوش آن زمان كه من از ذوق بوسه مىمردم * بدان رسيد كه رحمى كند خدا نگذاشت( 3 ) . ريحانة الادب 3 / 119 : احمد لاغر سيستانى ، قضاوت سيستان به او مفوّض بود . به جهت ضعيف و نحيف بودن بدن به لاغر تخلّص مىكرده و به قاضى لاغر شهرت يافت .
فهرست كتاب ، سال وفاتش را 958 نگاشته است .
( 4 ) . ريحانة الادب : ز صحبتت .
( 5 ) . روز روشن 699 : از عالىفكران كشمير بود و با فيضى فيّاضى نسبت تلمّذ داشت و در اكبرآباد به عزّت و ثروت تعيّش مىنمود .