چون ز عهد جوانى از برِ تو * به درِ كس نرفتم از درِ تو
همه را بر درم فرستادى * من نمىخواستم تو مىدادى
چونكه بر درگه تو گشتم پير * زانچه ترسيدنى است دستم گير
سراج الدّين
سيّد سراج الدّين ، استاد نيكوآيين ، سخنور جليل القدر در همان عصر بود . منه :
شب نباشد كه ز هجر تو دلم خون نشود * در غم عشق توام ديده [ چو ] جيحون نشود
سديد الدّين اعور
ملّا سديد الدّين اعور ، معاصر اثير الدّين است . « 1 » چنانچه فى ما بين مهاجات واقع شده .
اثير الدّين در حق او گفته :
قلب تو ز نور معرفت عور چراست * بينىّ تو بر روى تو چون گور چراست
مانندهء « 2 » دجّال نهاى ، از چه سبب * چشم چپ تو راست بگو كور چراست
او در جواب گفته :
گفتى تو مرا كور [ و ] « 3 » همه خلق شنيد * گفت تو چه حاجت است چون هست پديد
چشم دگر ار كور بدى شايستى « 4 » * تا روى تو زن جلب نبايستى ديد « 5 »
سوزنى سمرقندى
حكيم سوزنى سمرقندى بود . در سنهء 569 وفات كرد . « 6 » منه :
هامش
( 1 ) . روز روشن 350 : اعور غزنوى ، معاصر و مناظر اثير الدّين اخسيكتى و مدّاح خسرو شاه بن بهرام شاه است .
مجمع الفصحا 1 / 245 : سديد الدّين اعور كرماج .
( 2 ) . متن : مانند . تصحيح قياسى . اين بيت در مجمع الفصحا ، چنين آمده :ابليس اگر نيستى اى مردك زشت * پس راست بگو چشم چپت كور چراست( 3 ) . از مجمع الفصحا افزوديم .
( 4 ) . متن : بايستى . از مجمع الفصحا نوشته شد .
( 5 ) . يك رباعى ديگر از روز روشن :گويند كه بردميد از گل خارش * جرمى است كه مىنهند بر گلزارش
چون رخسارش هميشه در چشم من است * عكس مژهء من است بر رخسارش( 6 ) . دهخدا : معاصر ارسلان خان محمّد از آل افراسياب و اتسز بن محمّد خوارزمشاه بود . با عمعق ، سنايى ، انورى ، معزّى ، اديب صابر و رشيدى معاصر بوده و بعضى از آنان را به تيغ زبان آزرده است . گويند در آخر عمر دست از هجو و هزل كشيده و استغفار كرده است . به سال 562 يا 569 درگذشت .
روز روشن 373 : حكيم شمس الدّين محمّد سمرقندى ، در اصل نسفى است . براى كسب فضايل به بخارا رفت و بر سوزنگر پسرى فريفته شده به حيلهء شاگردىاش طالب وصال گشت و سوزنى تخلّص گزيد و به هزل اشتغال نمود . آخر كار به خدمت ابو منصور ترمذى رسيد و از افعال قبيحه تايب شده و به عمر هشتاد سال در سمرقند به سال 669 رشتهء حياتش منقطع گرديد .