تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧

باب السين المهمله

سنايى غزنوى

حكيم سنايى غونوى ، پايهء كمالاتش از آن برتر است كه به اندازهء قياس فهم ما درآيد و مجملى از آن مفصّل به شرح گرايد . القصّه مريد حضرت يوسف همدانى است و سبب توبهء وى آن است كه وى قصيده در تعريف سلطان محمود غزنوى گفته مىخواست كه به حضورش بگذراند . چون مولانا عازم « 1 » حضور سلطان شد در اثناى راه مجذوبى لاى خوار بر او طنزى كرد كه از مستى غفلت برآمده طريق فقر هوشيارى فقر و فنا گزيد و رسيد بدان‌چه رسيد و مثنوى حديقه كه چمنزار سرو [ و ] گل و حقيقت است پروردهء آب و هواى طبيعت پاك طينت اوست . القصّه ، اكمل اولياء والااقتدار است و يك ديوان نيز از آن حضرت يادگار . « 2 » منه :
بس كه شنيدى ملك روم و چين * خيز و بيا ملك سنايى ببين تا همه دل بينى و بىحرص و بخل * تا همه جان بينى و بىحرص و كين
*
بر سين سرير سرسپاه آمد عشق * بر ميم ملوك ملك ماه آمد عشق بر كاف كمال كل ، كلاه آمد عشق * با اين همه يك قدم ز راه آمد عشق
*
هامش
( 1 ) . متن : عالم . تصحيح شد . ( 2 ) . روز روشن 369 : ابو المجد معروف به حكيم سنايى غزنوى ، انورى و خاقانى و مولانا جلال الدّين رومى از معتقدان اويند و حديقهء وى به نام بهرام شاه است . در مدح شاهزاده مسعود بن سلطان ابراهيم غزنوى هم ترزبان گرديده و بعضى او را مدّاح سلطان محمود غزنوى دانسته و تأخّر زمان حكيم از سلطان مطلّع نشده كه وفات سلطان محمود در سنهء 421 و ميلاد حكيم سنهء 437 بوده . حكيم در سال 530 يا 535 از دار فانى رحلت نموده . تصانيف بسيارى مثل سير العباد الى المعاد و طريق التّحقيق و رموز الانبياء و كنوز الاولياء و غيره از وى يادگار مانده است . دهخدا : حكيم ابو المجد مجدود بن آدم سنايى ، شاعر و عارف بلندمقام قرن ششم هجرى است . در اوايل يا اواسط قرن پنجم در غزنين متولّد شد . بعد از رشد و بلوغ به دربار غزنويان راه جست و به مدّاحى آنان پرداخت تا آن‌كه يك‌باره واله و شيدا شد و دست از جهان و جهانيان شست . او مدّتى از جوانى خود را در شهرهاى بلخ و سرخس و هرات و نيشابور گذرانيد و در آن ايّام كه در بلخ بود راه كعبه پيش گرفت . بعد از بازگشت از سفر مكّه ، مدّتى در بلخ بسر برد و از آنجا به سرخس و مرو و نيشابور رفت و در سايهء نيكوداشت بزرگان علم و رؤساى محل بسر برد تا در حدود سال 518 به غزنين بازگشت . سال وفاتش را 514 ذكر كرده‌اند .