اندر آفرينش گراز
به وقت هيجان گرازان باهم بكوشند و به ديگر وقتها مواقعت نمايند باهم ديگر ، و خويش را به آب و گل برآرند و بر درختان مالند ، و پوست را چون برگستوان سازند . آنگاه با يكديگر بكوشند ؛ و شناختن به گشن آمدن او آن است كه پيوسته گوش مىجنباند و سر در پيش فگنده دارد ، و آوازش بگردد و گميز بسيار كند ، و چون بز ماده جهد بر او مىباشد ؛ و ماده چند ميل در زير او برود و چرا همى كند ، و نر بر پشت او باشد ، مانند مگس كه برهم نشينند . و هرگاه كه بر زمين نشان شش دست و پاى يابند ، نشان گشنى خوك باشد ؛ و چون آبستن گردد بعد از چهار ماه بزايد . [ 25 پ ]
خاصيّت خوك
دماغ خوك بريان كرده سحق كنند و با عسل آميخته گردانند و بر قروح مذاكر نهند نافع باشد ؛ و چون پنجنگشت و شراب آميخته گردانند و بر زخم سگ ديوانه يا هر حيوان كه باشد درد ساكن گرداند و نافع بود ؛ و چون خداوند اين آفات را دو مثقال با شراب كهن بدهند تا بخورد نيك شود . و دماغ خوك ماده را همان خاصيّت خوك نر باشد ، و اگر با عسل گداخته گردانند و بر دنبلها نهند نافع باشد .
سپرز او را بريان كرده خداوند سعال با ربو به گرمى بخورد نافع باشد چون بر سرش شراب كهن بياشامد ؛ و چون در بينى چكانند كه خون بسيار آيد تا نفخ كنند باز بندد . و سپرز ماده خوك را بر هر آماسى كه باشد بنهند نافع بود . [ 26 ر ] و چون بريان كرده بخورند با شراب