القول فى الضفدع و خواصّه و منافعه
بزغ باشد كه بر عقب بارانى پديدار آيد و از طبع هوا خيزد ، و چون روشنايى آتش بيند بيارامد و بانگ نكند ، و چون ماهى چيزى نتواند خوردن تا آب با او نباشد ، و در آب زندگانى كند ، و خايه بر كنار نهد ، و آن مانند زردهء دراز باشد يا سياه و هيچ جانورى را چشم در پيش نباشد كه او را ؛ و نيك شنود ، و چون در شراب افگنند بميرد ، و باز در آب اندازند زنده شود . [ گوشت بزغ را ] [ 77 ر ] بكوبند و بر زخم مارها و عقرب نهند نافع باشد .
و بزغ را بسوزانند و بر داء ثعلب نهند نيك گرداند ، و اگر با شراب پخته گردانند و كسى را دهند كه افعى يا مارها يا عقرب يا هوام گزيده باشد سود دارد عظيم ؛ و اگر با سركه پخته گردانند و در دهان گيرند ، درد دندان را ساكن گرداند ؛ و اگر بزغ را بسوزانند و خاكستر او را بر زخمى كنند كه خون بسيار آيد بازدارد ، و چون از بينى خون آيد خاكستر در بينى دمند بازدارد ، و چون با رفت خاكستر بياميزند و بر داء ثعلب مالند نيك گرداند ، و اگر شكمش را بشكافند و بر زخم مار نهند نافع باشد .
پيه بزغ بر دندان نهند بركند بىدرد است . استخوان بزغ چون از كسى درآويزند كه تب ربع دارد نيك شود ؛ و اگر بر زنى آويزند آبستن نشود . بزغى كه پشت او سخت باشد بگيرند و در قارورهاى كنند و روغن ياسمن بر او ريزند و بگذارند تا بميرد ، و بعد از آن در آفتاب نهند روزى چند ، چون بر موى سياه مالند سپيد گرداند . دل بزغ و زبان و چشم و با پياز نرگس در ركو پارهاى بندند و بر دل زنى خفته بنهند