وارسته « « 13 » » به سالكان مسالك طريقت پيوسته گردد . اتفاقا در آن وقت زين سلف ، شمس خلف به والد فقير مصاحبت مىنمود « « 14 » » ، روزى به خواجه گفت كه حضرت خضر - عليه السلام - به خانهء شما مىآيند حاضر باشيد . ايشان گفتند كه بعد از فراغ تهجّد مراقب نشسته بودم شخصى ناگاه درآمد « « 15 » » و نقاب از روى خود برداشت رويش چون آفتاب مىتافت ، كيفيّت عظيم دست داد چون به مولانا ملاقات كردم قصهء « « 16 » » واقعه مذكور شد « « 17 » » .
بعد از آن خان مذكور به شرف متابعت و مبايعت مولانا مشرف گرديد و مولانا در فضايل ظاهرى نيز دست قوى داشت و در ملك سخن علم نظم مىافراشته « « 18 » » و اين غزل را بسيار نيكو گفته است .
غزل
اى كه دردِ تست « « 19 » » درمانِ دلِ پُر دردِ من * با غمت شاد است دايم جانِ غمْپروردِ من
برده مجنون چند گاه از عاشقان شطرنجِ عشق * اين [ زمان ] « « 20 » » رند بساطى كو حريف نردِ من
تحفهء درد است اشعارِ من اى شمس خلف * بهرِ عشّاق از مقام قدس راه آورد من
و اين مقطع رنگين نيز از گفتار شيرين اوست :
با كسى دوست نيست شمس خلف * اين گدا را بس است الله دوست
در تذكرهء دولتشاهى مذكور است كه گويند يكى از اولاد حضرت امام « « 21 » » زين العابدين - رضى الله تعالى عنه - در ميان اوزبكان « « 22 » » افتاده بود و چنگيزخان از اولاد اوست و اللّه اعلم . و خان عالىمكان را به سادات بدخشان قرابتى هست و با وجود نسبت سيادت طاهره و سلطنت ظاهره به مضمون « الطريقة كلّها آداب » عمل نموده هر كجا مولانا نعلين از پاى مىكشيدند « « 23 » » آن را برگرفته و در صف نعال بر پاى ايستاده به زبان حال مترنّم اين مقال بوده :
هامش
( 13 ) .Pرسته
( 14 ) .Pمىبوده
( 15 ) .Pكه شخصى درآمد
( 16 ) .Bو + قصه
( 17 ) .Pواقعه صحيح بود
( 18 ) .Pمىفراشت
( 19 ) .Pدر دست تست
( 20 ) .Bواژه بين [ ] را ندارد ازP , Kبرگزيده شد
( 21 ) .P« امام » ندارد
( 22 ) .Pبه ميان اوزبكيه
( 23 ) .Pكشيده