[ 4 ] ذكر جميل ابو المظفر رستم بهادر خان بن حضرت جانى بيك سلطان بن خوجوغوم « « 1 » » السلطان بن ابو الخير خان
چنانكه « « 2 » » اسم سامى و نام نامى او « « 3 » » بر شجاعت دال است ، حليهء باكمالش « « 4 » » نيز به قواعد علم قيافت به دلاورى مخبر بر كمال بود و با وجود آنكه در بزم شباب از جام سلطنت شرب مدام مىنمود « « 5 » » در عالم ملك بيهوش دم نمىزد .
بيت
سالك ره كه قَدَش از غمِ ديدار خم است * هوشِ او در دم و دايم نظرش در قدم است « « 6 » »
و از « « 7 » » علو همّت و سمو فطرت تكيه بر سرير ملك ناكرده پاى سلوك بر معراج ملكوتى مىنهاد و در كسوت تواضع نظر از قدم برنمىداشت .
بيت
راضى نشد كه تكيه زند بر سريرِ ملك * درويش را كه پايهء همّت بلند بود
و اگرچه ملك روحش در ملك تن به ظاهر متمكّن مىنمود اما به مضمون آيهء كريمهء
« وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ »
« « 8 » » قدم بر معراج ترقى « « 9 » » نهاده و معنى « التّلوين أفضل من التّمكين » را ظاهر ساخته و از مراحل ناسوتى در طى منازل جبروتى به طريق قاعدهء سفر در وطن از پاى نمىنشست و هرچند مشاغل صورى مشاعل تفرقه مىافروخت « « 10 » » باطنش مستغرق عالم حيرتافزاى لاهوتى گشته شمع جهانافروز « « 11 » » خلوت در انجمن برافروخته طريقهء مسلوك را از دست نمىگذاشته .
اگرچه بر سرِ بازار سوداى وطن دارم * و لكين با خيالش خلوتى در انجمن دارم
درج دلش بىدرّ بقا نمىگذاشت « « 12 » » و حقّهء لعل را بىگوهر فنا نمىگشود . پيوسته از والد فقير ملتمس آن مىبود كه او را به خدمت درويشى كامل مكمّل رسانند كه از سلوك ملوك [ 4 ] :
هامش
( 1 ) .Pخواجو غوام
( 2 ) .Pچنانچه
( 3 ) . نام ناميش
( 4 ) .Pو شجاعت آل البيت جليه به اجمالش
( 5 ) .Pشربت مدام مىنموده
( 6 ) .K , Pبيت « سالك . . . است » ندارد
( 7 ) .Pو با آنكه از
( 8 ) . نمل ( 22 ) 88
( 9 ) .Pاوج ترقى
( 10 ) .Pو هرچند به ظاهر علم مشاعل افزون مىافروخت
( 11 ) . جهانسوز
( 12 ) .Pنبود