تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩

[ 290 ] ذكر جميل عبد السّلام خواجه بن پادشاه خواجه

مدّتى در پى كسب علم و مطالعه اوقات صرف نمود و بعد از تحصيل سلاطين زمان تكليف ملازمت نمودند و به منصب نامى شيخ الاسلامى گرامى گردانيدند . بيشتر در ظلّ عنايت رستم خان مىبود و گاهى به شعر التفاتى مىنمود . و اين رباعى را در معذرت حضرت والد شريف خود گفته است : رباعى
اى « « 1 » » دردِ مرا دوا جفاى پدرم * وى كحلِ دو ديده خاكِ پاى پدرم اميد كه بعد ازين نيايد از من * چيزى كه در آن نيست رضاى پدرم

[ 291 ] ذكر جميل ولى اللّه خواجه بن ميرم خواجه « « 1 » »

در كسوت سپاهيگرى مىبوده و آثار شجاعت و جلادت از ناصيه‌اش پيدا بود . بيت
بالاى سرش ز هوشمندى * مىتافت ستارهء بلندى
به مضمون آن‌كه بزرگان گفته‌اند : سر در سر آن كنى كه « « 2 » » در سر دارى - با يكى از اميرزادگان ملاعبه مىكرده « « 3 » » كه ناگاه كاردى به طريق سهو و خطا به وى رسيده ، و كارش به هلاك انجاميده . و اقربايش از عرق سيادت آن كس را ناانديشيده‌اند « « 4 » » ، و او را به قتل آورده‌اند . طبع نيكو داشت و اين مطلع به دو منسوب است : بيت
در هر زمين كه رخشِ جفايش قدم زند * آتش ز شوق از دلِ سوزان عَلَم زند
[ 290 ] :
هامش
( 1 ) .Pاين [ 291 ] : ( 1 ) .Kميرام خوجه ( 2 ) .Kسر در سرش كه ( 3 ) .Hمىگيرد ( 4 ) .H , Pنه‌انديشيدند