تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
فكندم فُلك در بحرِ تبحّر * نمودم بحر او را بىتفكّر ولى خواهم كه زيب اختتامش * شود مهر قبول خاص و عامش به مقبولى اگرچه دسترس نيست * ولى خالى ازين انديشه كس نيست خداوندا به مقبولانِ خاصت * به خاصّانِ سراى اختصاصت مكن فاضل ز فضل هر فضولش * بده ز اقبالِ مقبولان قبولش ميفكن در كفِ هر بىسوادش * كه نشناسد بياضش از سوادش نويسد بىمحل ، گاهى تراشد * دلِ ريشِ نثارى را خراشد به بزم همدمى او را مينداز * به چنگِ محرمى او را مينداز كه قانونِ محبّت را كند ساز * شود در پرده‌هايش نغمه پرداز هنر پوُشَد ، نمايد عيب بسيار * ز نادانى شود با من زيانكار رسانش با خردمندى دبيرى * عطاردْفطنتى ، روشن‌ْضميرى شود مفهوم اسرار علومش * بود از هيأتش بهتر نجومش بود در طب ز جالينوس افزون * شفا بخشد اشاراتش به قانون رياض حكمت از وى تازه باشد * به موسيقى بلندآوازه باشد نمايد منطقش شكّرفشانى * كلامش نغمه‌هاى اصفهانى چو سازد ارغنون شعر را ساز * شود طبع بديعش نغمه‌پرداز چو در سرّ سخن مكتوم او را * خطايى گر شود معلوم او را بنوشاند دلم را نوشِ بىنيش * گذارد مرهمِ اصلاح بر ريش خداوندا ببخشايم فلاحى * بكن ز اصلاح در كارم صلاحى كسى كو سوى اين گلزار بيند * وزين « « 6 » » گلشن گلِ بىخار چيند ز سعدى طالعش را انورى كن * به فردوسِ برينش رهبرى كن مكن دور از گلستان كمالش « « 7 » » * به حقّ مصطفى و صَحْب و آلش « « 8 » »
هامش
( 6 ) .B , Pدرين ( 7 ) .Pجمالش ( 8 ) .Pاصحاب و آلش ؛Hصحبهء آلش . بعد از كلمه « آلش » نسخهءPچند بيت شعر تحت عنوان « لكاتبه » دارد كه در مقدمه در توصيف نسخه‌ها آمده است و پس از آنPبا اين عبارات ختم مىشود : « تمام شد نسخهء شريفهء ( مذكر احباب ) حسب خواهش جناب محترم كرام هاشم شايق افندى بخارى به قلم حقير فقير حسنعلى معلّم مكتب زراعت ، به تاريخ يوم پنجشنبه 21 برج ميزان سنة 1311 »