تقريب عارضهاى خواجه زياده از چهل بار وضو ساختند و بعد از هر وضوئى دو ركعت نماز شكر وضو گزاردند .
صدق بر مزاج خواجه غالب بود و خدمت فقرا را « « 4 » » خالصا للّه مىنمود . و از اكثر فضايل باخبر بود ، بتخصيص در فنّ شعر و انشا و مكاتيبى كه به جانب حضرت پادشاه روم - خلّد اللّه تعالى دولتهم - نوشته مىشد ، ايشان انشا مىكردند . و آن خطوط را حضرت خواندگار روم در خزانه مىسپردهاند . و طريق مصنوع را در قصايد در اين ديار ايشان ظاهر كردهاند . و در مدح عادلشاه سلطان قصيدهء مصنوعى گفتهاند مشتمل بر اكثر صنايع مشكله . چون اظهار مضمر و مقلوب مستوى و معمّا . و مطلعش اين است :
معمّا
زار نالد دلِ من زان كه رسيده است به جان * داد خواهست ، ده او را همه از عدل نشان
ديوان تركى و فارسى دارند . و اين غزل غرّا از سخنان مرغوب مطبوع نمكين ايشان است :
غزل
خطّ تو چون ظلمات و لب تو آب حيات * چو خضر يافتم آب حيات در ظلمات
به دام زلف تو افتاد چونكه مرغ دلم * عجب كه باشد ازين دامگه اميدِ نجات
سؤال كشتنِ ما را اگر ز تو بكنند * درين غمم كه چه گويى جواب در عرصات
مگر حديثِ شكر در برابرِ دهنش * كه پيش آن دهن از خجلت آب گشته « « 5 » » نبات
چه حاجت است به خواجه طواف عُمره و حج * كه كوى توست ورا همچو كعبه و عرفات
و اين رباعى ايشان به غايت مشهور است و در السنهء خلق مذكور :
رباعى
هرگز ز دماغِ بنده بوى تو نرفت * وز ديدهء من خيالِ روى تو نرفت
هامش
( 4 ) .Pفقير را
( 5 ) .Hآب گشت