تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠

[ 292 ] ذكر جميل شاه محمّد خواجه بن پادشاه خواجه

در صغر سن بود كه به مطالعه مشغول گرديد و به اندك‌فرصتى به درجهء ياران رشيد رسيد « « 1 » » . او را اوصاف حميدهء پسنديده بسيار بود و گاهى به نظم هم التفاتى مىنمود « « 2 » » . و اين مطلع به دو منسوب است : بيت
چشمِ بيمارِ تو خون كرد « « 3 » » دل و جان خسته * ابرويت كرد به ما جور و جفا پيوسته
* * * الحمد للّه ربّ العالمين على توفيق إتمامه و إيصال انعامه ، اللّهمّ اغفر لمؤلّفه و كاتبه و قاريه و لمن نظر اليه ، و أصلح ما فيه بحرمة محمّد و تابعيه ، و للمسلمين أجمعين برحمتك يا أرحم الرّاحمين . در خاتمه گويد
به حمد اللّه كه شد اين نامهء نامى * نظامى يافت از نظم نظامى چو لطفِ خسروى حُسنِ حَسَن داد * به لفظِ حافظى ملفوظ افتاد كمالِ هاتفى باشد مدامش * چو ريزد جرعهء جامى به جامش چو شد اين نامهء نامى گرامى * مزيّن گشت از اسماء نامى در انشا قصر شد اطنابِ اطناب * نمودم فصلها موجز ز هرباب ز هركس وصل كردم داستانى * معانى را دَرُو كرده بيانى زبانِ كلكم دو كرد از تيغ تيسير * رساندم آيتى خوبى 53 به تفسير نوشتم بهرِ تعويذ و حمايل * حديثِ نو خط شيرين شمايل نمودم منطق شيرين ز گفتار * كلام دلكش آوردم شكربار چو شعرم از مطالع گشت طالع * برآوردم مقاصد از مطالع چو ديدم قافيه تنگ از حريفى * شدم از پيروى او را رديفى تتبّع كردم ، استقرا نمودم « « 4 » » * به هر صورت بر او چيزى فزودم « « 5 » »
[ 292 ] :
هامش
( 1 ) .Hرسيده ( 2 ) .Kملتفت بود ؛Hبوده ( 3 ) .Hخود كرد ( 4 ) .P , Bاستقرا نموده ( 5 ) .P , Bچيزى فزوده