تؤّدوا الأمانات إلى أهلها ، اين خرما را به صاحبش رسانند . حضرت - صلّى اللّه عليه و سلّم - به اصحاب - رضى اللّه عنهم - فرمودند كه يكى از شما به اين امر قيام نماييد . هيچ يك به جواب مبادرت ننمودند ، باب ارسلان - رضى اللّه عنه - گفت كه اگر عنايت آن حضرت باشد ، فقير تعهّد اين امر بكند . حضرت رسول صلّى اللّه عليه و سلّم آن خرما را به دست مبارك خود در دهن باب ارسلان نهادهاند و آب دهن مبارك مطهّر خود در آن انداخته ، فى الحال بر روى خرما پردهاى ظاهر شده و علامت معرفت « « 4 » » سلطان را به ايشان « « 5 » » تعليم نمودهاند و به تربيتش امر فرموده . و اين قصّه بطولها در كتب مسطور است و در السنهء ثقات عدول مذكور .
القصّه چون خدمت عبد الوهّاب خواجه را دغدغهء طلب قوى شده ، والد شريف ايشان خواجه را به خدمت سيّد جيّد تقىّ نقى امير عبد اللّه برزشآبادى طوسى قدّس سرّه بردهاند .
خدمت مير « « 6 » » فرمودهاند كه فقير را با وجود وجود با جود ملازمان قوّت تربيت فرزند ايشان نيست . ايشان فرمودهاند كه كارد دستهء خود را نمىتواند بريدن ، شما انابت بدهيد . خدمت مير انابت « « 7 » » دادهاند . و حضرت سليمان خواجه بر ناصيهء ايشان - چنانكه رسم مشايخ ترك است - مقراض راندهاند . و بعد از تحقيق امرين خواجه عبد الوهّاب به خلوت نشانيدهاند و به اتّفاق به تربيت مشغول شدهاند . و در خلوت روز بروز معلومات ظاهرى روى در تناقص داشته به خاطر ايشان خطور كرده كه معلومات ظاهرى معدوم مىگردد و هيچ معلوم نيست كه از عالم غيب چه مفهوم خواهد شد . در اين انديشه ناگاه غيبتى دست داده ، حضرت سليمان خواجه ظاهر شده ، فرمودهاند :
بيت
اگرچه صبر قيلماق ليق حرج دور « « 8 » » * و ليكن صبر مفتاح الفرج دور « « 9 » »
چون به خدمت مير رفتهاند ، مير فرمودهاند كه واقعه را بگوييد . ايشان از حجاب سر پيش افكندهاند ، حضرت مير گفتهاند كه ظاهرا شما را از سلوك ملالتى « « 10 » » حاصل شده . و آن بزرگ دين رهبرى نمودهاند به خلوت درآييد . چون قدم به خلوت نهادهاند ، آنچه ديدنى بوده ، ديدهاند و به مقصود رسيده . اللهمّ أرزقنا أطوارهم .
هامش
( 4 ) .K , Pو معارف
( 5 ) .Pبه وى
( 6 ) .Hامير
( 7 ) .Bامامت
( 8 ) .Hدر
( 9 ) .Hدر
( 10 ) .Hملامتى