تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
ساخته « « 3 » » و لطافت كارش به كار جاوه نزديك بود ، و سقرلاط را به نوعى مىبافته كه از رخت « « 4 » » فرنجه تفرقه نداشته . ملّا نيز از اين دو پيشه پرانديشه است و كارهاى نيكو مىكند « « 5 » » . در خدمتكارى بىبدل است ، مدّت بيست سال شد كه به فقير آشناست ، هرگز به خلاف طبع كارى نكرده . طبع دقيق دارد و شعر را به تأمّل مىگويد « « 6 » » . و اين غزل را بسيار به دقّت و خوب گفته : غزل
ليلى نه گره بر سرِ آن زلف سيه داشت * بود آن دلِ مجنون كه به زنجير نگه داشت آن شب كه گره از شكنِ زلف گشادى * تا روز صبا غاليه در دامنِ مَه داشت چشم سيَهَش خونِ دل از ديدهء ما ريخت * گويا كه به خونِ دلِ ما چشم سيه داشت سينه چه « « 7 » » شكافى پىِ آزارِ دل من ؟ ! * پيكانِ تو چون در دلِ « « 8 » » ويران شده ره داشت چون كشتهء تيغِ سَتمَت بىگنهانند * از خون صفائى كه گذشتى چه گنه داشت
و معمّائى به اسم جوانمرد على سلطان گفته كه از آن هزار اسم بيشتر برآورده است : رباعى
آن شوخ كه هست منزلم « « 9 » » خاكِ درش * غافل نتوان بود دمى از نظرش بينم سوى مهر و ماه اگر از « « 10 » » پىِ هم * درهم شده يابند به طورِ دگرش
پوشيده نماند كه " مهر " گفته ، " عين " خواسته . و سوى " عين " " نون " است و " نون " پنجاه . و پنجاه ، خمسين است . و كلمهء " خمسين " را به تمام گرفته و سوى ماه ديده و " لام " اراده كرده . و " لام " رقم ليل است و كلمهء ليل را گرفته « « 11 » » و باز " مهر " كه خورشيد است سوى او " را " اراده كرده كه دال است . و آن رقم عطارد است و كلمهء عطارد را گرفته و باز ماه را گفته و سى خواسته و سوى او " يا " است و " يا " مرادف اوست . و كلمه " او را " فرا گرفته و چون مجموع حروف محصّله كه پانزده « « 12 » » حرف است درهم شده باشد ، يعنى قلب بعض گردد ، و طور گفته « « 13 » » و " خاى " او را جيم گفته ، و " با " را " نون " ؛ جوانمرد على سلطان حاصل شده .
هامش
( 3 ) .B« ساخته » ندارد ( 4 ) .Pقماش ( 5 ) .Pخلق نيكو دارد ( 6 ) .Pو اقبال مىگويد ( 7 ) .Pچه سينه ( 8 ) .K , Pبر دل ( 9 ) .P , Kكه شد منزل ما ( 10 ) .Pگر شب ( 11 ) .B« و كلمهء . . . گرفته » ندارد ( 12 ) .Bپانزده ( 13 ) .P« و طور گفته » ندارد
مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 240 | نجيب مايل هروى / سيد حسن خواجه نقيب الاشراف بخاري ( نثارى )