بيت
گفتمش : چرخ فريبى را كشت * گفت : آسود « « 4 » » ز سرگردانى
[ 181 ] ذكر مولانا شعورى
از اهل شعور بود ، خيالات خوب در « « 1 » » اشعار مرغوب دارد . اتّفاقا « « 2 » » به رسم سير به جانب مرو متوجّه بود ، گفتمش : مرو ، قبول ننمود . و از آنجا مريض مراجعت كرد و در ريگ شير « « 3 » » شتر ، مرغ روحش به دام صيّاد اجل افتاد و مترنّم اين مقال :
موجِ ريگِ وادىِ غم زيبِ قبرِ ما بس است « « 4 » » -
- گشته و سر در نقاب تراب كشيده و اين مطلعش مشهور است :
مطلع
گشت روزِ عيد هر سو در پىاش « « 5 » » بشتافتم * يار مىگيرد كنار از بيدلان ، دريافتم
و اين مطلعش « « 6 » » حسب حال اوست :
بيت
در زيرِ زمين است ترا جاى ، شعورى * گر زيرِ نگين ساختهاى روى زمين را
[ 182 ] مولانا عزمى
در صغر سن به شرف انابت حضرت امير ابو البقاء - سلّمه اللّه و ابقاه - مشرّف گشت و به تحصيل علوم ظاهرى نيز اشتغال داشت و اوقات شريف را ضايع نمىگذاشت . به تقريبى عزم
هامش
( 4 ) .Pآسوده
[ 181 ] :
( 1 ) .Pو
( 2 ) .Pو
( 3 ) .Pو در سير
( 4 ) .Pزيب قربانست
( 5 ) .Pدر رهش
( 6 ) .Pمقطعش