تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨

فصل اوّل

در ذكر جماعتى كه فقير ايشان را ديده و به سنّ شيخوخت رسيده ، در بخارا ساكن‌اند « * » .

[ 183 ] ذكر جميل نتيجة الأكابر نظام الدّين يحيى « « 1 » »

ولد حضرت خواجه هاشمى « « 2 » » صديقى است و مدّت مديد است كه در منصب نامى شيخ الاسلامى بلدهء فاخرهء بخارا متمكّن است . اگر دست قضا خلعت منصب « « 3 » » از برش بردارد ، عنقريب حادثه‌اى روى نموده ، به مضمون القديم يترك « « 4 » » على قدمه ، باز منصب به ايشان قرار مىگيرد . به تكرار منصب « « 5 » » از كسانى به ايشان منتقل گشته كه عقلا « « 6 » » تجويز آن نمىكرده . و بعضى از اعزّه برآنند روحانيت اجداد ايشان ممدّ است . صفات بىتكلّفانه مرغوب دارد « « 7 » » ، و گاهى به جهت انشراح قلب به شعر توجّه مىگمارد . و اين مطلع از سخنان مرغوب شيخ الإسلام است :
غريبِ عشق ماند بر زمين گر ناگهان پهلو * كه بردارد ز خاك او را و گرداند بدان پهلو
و اين مطلع را « « 8 » » ياران تتبّع مىنمودند ، و اين فقير نيز گفته « « 9 » » : مطلع « « 10 » »
چنان بر خاك حسرت ماند جسمِ « « 11 » » ناتوان‌ْپهلو * كه نتواند دگر گشتن ازين پهلو به آن پهلو
هامش
( * ) .H , Pايشان را ملازمت كرده در بخارا متمكن‌اند [ 183 ] : ( 1 ) .Pذكر جميل خواجه نظام الدين هاشمى ( 2 ) .Pهاشم ( 3 ) .Bنصب ( 4 ) .Pترك ( 5 ) .B« منصب » ندارد ( 6 ) .P , Hعقل ( 7 ) .Pصفات ناپسنديده دارد ( 8 ) .Pرا + كه ( 9 ) .Pاين مطلع را در تتبّع چنان گفته بود ( 10 ) .Pجواب ( 11 ) .H , Bچشم