ارباب قلوب بود . و از فضايل جزوى وقوف كلّى داشت « « 2 » » . به طبع مشهور است « « 3 » » . اشعارش نمكين است و ابياتش رنگين « « 4 » » . و اين مطلع به دو منسوب است :
نظم
عمريست كه دارم به سگانت سرِ يارى * فرياد كه از خيلِ سگانم نشمارى
در بهار جوانى نخلِ حياتش خزانى نمود . در قندز مدفون است « « 5 » » .
[ 179 ] ذكر جانى تيم بان « « 1 » »
بسيار به مشرب بود « « 2 » » و در لباس بىقيدى معاش مىنمود « « 3 » » و مدّتى « « 4 » » در هندوستان با دوستان جانى صحبت داشته ، از زوايد فوايد ايشان زوادهء راه تحصيل برداشت . سخنان خوب دارد « « 5 » » و اين رباعى از آن جمله ، به دو منسوب است :
رباعى
خط گردِ رُخت باعثِ حيرانى ماست * زلفت سبب بىسر و سامانى ماست
آن كاكلِ مشكين پى ويرانى ماست * اينها همه اسبابِ پريشانى ماست « « 6 » »
عاقبة الأمر طوطى طبعش در قفس خاك هند « « 7 » » منزل ساخت .
[ 180 ] ذكر ملّا فريبى
بىقيد و آزادهوش مىبود و در عشقبازى « « 1 » » مبالغه مىنمود ، ناگاه به دلفريبى فريفته شده مسافر گشت « « 2 » » و به جانب بلخ توجه كرده « « 3 » » و در آن راه قطّاع الطريق قطع رشتهء جانش نمود . و اين مقطعش حسب حال اوست :
هامش
( 2 ) .Pو از فضايل جزوى و كلى وقوف داشت
( 3 ) .K , P« به طبع . . . است » ندارد
( 4 ) .H , B« اشعارش . . . رنگين » ندارد
( 5 ) .Pاشعارش خوب واقع شده
[ 179 ] :
( 1 ) .Pمولانا جامى
( 2 ) .Hتيم مشرب بود ،Pسرتاب بود
( 3 ) .P« و در لباس . . . مىنمود » ندارد
( 4 ) .Pمدت مديدى
( 5 ) .Pاشعارش خوب واقع شده
( 6 ) .Pدو مصرع مقدّم و مؤخر است
( 7 ) .Hدر شكرستان هند
[ 180 ] :
( 1 ) .Pمجازى
( 2 ) .P« ناگاه . . . گشت » ندارد
( 3 ) .B« و به . . . كرده » ندارد