بدان ستاره تعلّق دارد ، ملوّن مىگردانيدهاند . [ گويند « « 64 » » ] : يكى از ندما در مجلس سبز ، به رنگى ديگر درآمده ، پادشاه فرموده : " چون « « 65 » » خود را سبز نساخته به مجلس آمدى " ؟ گفته كه : " آمدهام كه مجلس پادشاه مرا سبز گرداند " . اين سخن پادشاه را خوش آمده ، او را سبز و منوّر گردانيده « « 66 » » .
اين فقير را به خاطر بود كه اگر « « 67 » » به عزّ ملازمت معزّز گردد ، [ در ] « « 68 » » دو گنبد - كه هريك به منزلهء نصف كره بوده باشد - جميع خصوصيّات سماوى و ارضى را از اشكال و دواير و ابعاد و صور « « 69 » » و بحار و بلاد به طورى كه مقرّر حكماست ، به قدر وسع مبيّن سازد ، امّا وقت مساعده ننمود .
مصراع
اى بسا آرزو كه خاك شده
گاهى به جهت انشراح قلب و انبساط خاطر ، به شعر و شعرا نيز مىپرداخته « « 70 » » و ايشان را جليس مجلس عالى خويشتن مىساخته . « « 71 » » و اين مطلع آبدار درربار « « 72 » » از گفتار گوهرنثار اوست :
مطلع
ز غصّه غنچهصفت تَه به تَه دلم خون است * كه با وجودِ يكى نسبتِ دويى چون است
و له :
هرگز نكنم يادِ تو تا زار نگريم * كم ياد كنم از تو كه بسيار نگريم « * »
و اين مطلع تركى نيز از مقالات عاليهء اوست :
هامش
( 64 ) .B« گويند » ندارد
( 65 ) .Pيكى در مجلس سبزرنگ ديگر درآمده است پادشاه مىفرموده كه چون
( 66 ) .Pگردانيدهاند
( 67 ) .Pچون
( 68 ) .B« در » ندارد
( 69 ) .Pصورت
( 70 ) .Pگاهى به جهت انشراح قلب به شعر و شعرا پرداخته .
( 71 ) .Pعالى مىساخت
( 72 ) .Pمطلع درربار
( * ) .Hاين ابيات را افزوده است :- تاج آن يار و نخلِ قامتِ رعناى او * همچو شاخ گل كه باشد غنچه بر بالاى او
- اگرم شود ميسّر به سگانت آشنايى * به خدا كه ننگم آيد ز سرير پادشاهى
- ديديم به خاكِ دَرَت افتاده بسى را * افتادهتر از خويش نديدم كسى را
- سرو است تبسّم كوچه باغ * تاج سيه است بر سرش راغ
- گر نمىخورديم يكدم آب كل * كى عيان مىگشت بر ما جزء و كل