تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 904

مساهمون:

ص٩٠٤
من از پيغامبر عليه السلام شنيده‌ام كه فرموده است ليس البيع على ابناء الملوك . چون امير المؤمنين عمر اين خبر از وى بشنيد . بيع از وى برخاست و او را به خانهء سلمان فارسى بنشاندند به شوهريش دهند . چون شوهر بر وى عرضه كردند شهربانو گفت : تا من شوهر را ببينم . پس او را در منظرى بنشاندند و سادات عرب بر وى مىگذشتند و سلمان فارسى هر يك را با وى تعريف مىكرد و او هر يك را به نوعى رد مىكرد . چون عمر بر وى گذشت گفت : مردى بزرگوار است و محتشم اما پيرست ، و چون امير المؤمنين على كرم الله وجهه برگذشت سلمان گفت : اين عم‌زادهء پيغمبر ماست و سخت بزرگوارست . گفت سزاى منست اما بدان جهان از فاطمهء زهرا رضى الله عنها شرم دارم ، و چون حسن على بر وى گذشت گفت : اين هم لايق منست اما شنيده‌ام كه او نكاح بسيار مىكند و طلاق بسيار مىدهد ، و چون امير المؤمنين حسين را رضى الله عنه بديد گفت : اين لايق منست از بهر آنكه دوشيزه را شوهر دوشيزه بايد و من هرگز مرد نديده‌ام و نشنيده و او نيز هرگز زن نديده است پس امير المؤمنين حسين را رضى الله عنه شهربانو بخواست و تا آخر عمر آن زن در صحبت و خدمت او بود و السلام . حكايت ( 3 ) ارباب مغازى آورده‌اند كه چون سيد عليه السلام مكه را فتح كرد و رايت اسلام بالا گرفت و علم شرك نگونسار گشت وز پيوسته مهتر عالم مىنشست و امير المؤمنين عمر رضى الله عنه در پيش او نشست و مردمان مىآمدند و با او بيعت مىكردند و امير المؤمنين عمر اسلام بر ايشان عرضه ميكرد و دست ايشان ميگرفت و مصطفى عليه السلام دست او را قائم‌مقام دست خود كرده بود . چون از بيعت مردان و اسلام ايشان فارغ آمد روز چهارم از جهت بيعت زنان بنشست . ابو سفيان بيامد و مر هند بنت عتبه را از مصطفى عليه السلام امان خواست و امان داد و ديدن هند بر مصطفى عليه السلام سخت آمد به جهت حمزه رضى الله عنه و گفت تا بنگرم كه خداى عز و جل در باب او چه فرمان دهد . جبرئيل امين صلوات الله عليه بيامد و اين آيت بيا [ و ] رد يا ايها النبى اذا جاءك المؤمنات يبايعنك على ان لايشركن بالله شيئا و لا يسرقن و لايزنين و لا يقتلن اولادهن و لا يأتين ببهتان يفترينه بين ايديهن و ارجلهن و لا يعصينك فى معروف فبايعهن و استغفر لهن الله . يعنى اى پيغامبر خداى چون زنان مؤمن بنزديك تو آيند و با تو بيعت كنند بر آنكه در خداى تعالى شرك نيارند به هيچ چيز دزدى و زنا نكنند و فرزندان خود را نكشند و دروغ و بهتان [ و ] افترا نكنند يعنى فرزندان زنا را بر شوها مبندند با ايشان بيعت كن و از خداى عز و جل ايشانرا آمرزش‌خواه پس مصطفى عليه السلام هند را اجازت داد تا درآمد و خدمت كرد و او فصيح‌تر و عاقلتر زنان بود . گفت : « يا