بيت
آخر « 1 » چو فسانه مىشوى اى بخرد * افسانهء نيك شو نه افسانهء بد
حكايت ( 12 ) آوردهاند كه چون وليد « 2 » عبد الملك به خلافت بنشست « 3 » رايت جور « 4 » برافراشت « 5 » و آتش ظلم برافروخت « 6 » و زندگانى نه « 7 » به طريق سداد « 8 » و رشاد « 9 » پيش گرفت ، و « 10 » يكى از اخلاق بد و افعال قبيح او آن بود كه هركجا « 11 » زنى خوب نشان يافتى او « 12 » را بخواستى ، و اگر آن « 13 » زن شوهر داشتى جهد كردى تا « 14 » ميان ايشان جدايى « 15 » افتادى تا آنگاه « 16 » كه « 17 » آن زن « 18 » را در عقد خود « 19 » آوردى ، و بدين سبب خلق او را دشمن داشتندى « 20 » و زبان به مثالب « 21 » و مساوى او برگشادند « 26 » . روزى جماعتى در پيش حبيب بن عبد اللّه بن الزبير نشسته بودند و از اخلاق و افعال وليد حكايت مىكردند ، حبيب حديثى روايت كرد كه : رسول « 22 » خداى « 23 » صلعم « 24 » كراهيت داشتى كه كسى پسر خود « 25 » را
هامش
( 1 ) - مپ 2 و مج : بارى
( 2 ) - متن + ابن
( 3 ) - متن + و
( 4 ) - بنياد : خود
( 5 ) - مج : برافراخت
( 6 ) - بنياد - و آتش ظلم برافروخت
( 7 ) - متن - نه
( 8 ) - متن : بيداد
( 9 ) - بنياد - و رشاد
( 10 ) - مپ 2 - و زندگانى نه . . . پيش گرفت و
( 11 ) - متن و مج + كه
( 12 ) - متن و بنياد و مج : آن زن
( 13 ) - مج - آن
( 14 ) - متن + در
( 15 ) - مپ 2 : فراق
( 16 ) - مج - آنگاه
( 17 ) - متن و مج - كه ، مپ 2 - تا آنگاه كه
( 18 ) - مپ 2 : او
( 19 ) - بنياد + در
( 20 ) - مج :
گرفتند ، متن و مپ 2 : داشتند
( 21 ) - بنياد : مسالت
( 26 ) - مپ 2 - و زبان به مثالب . . . برگشادند
( 22 ) - مج : مصطفى
( 23 ) - مج - خداى
( 24 ) - مج : عليه السلام
( 25 ) - مج - پسر خود