فرستاد ، و چون كنيزك به خدمت او « 1 » آمد « 2 » فرمود كه : شنيدهام كه تو قرآن خوش مىخوانى آيتى « 3 » برخوان . كنيزك خدمت كرد و « 4 » آواز بركشيد و اين آيت برخواند :
إِنَّ هذا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِيَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ .
و چون آيت تمام كرد هارون را « 5 » رقت آورد « 6 » و گفت : همانا ترا با « 7 » خواجهء خود دل « 8 » است و « 9 » مىخواهى كه ترا به نزديك خواجهء خود « 10 » بازفرستم . كنيزك « 11 » خدمت كرد و گفت « 12 » : حقوق نعمت او در ذمت من بسيار است « 13 » . امير المؤمنين او را خلعتى تمام داد « 14 » و پيش خواجهء خود « 15 » بازفرستاد .
حكايت ( 14 ) يكى از خواص مأمون گفت : روزى گرمگاه از خدمت امير المؤمنين بازگشته بودم ، پيرزنى بر راه من نشسته بود . چون مرا بديد برپاى خاست و قصه به من داد و گفت : اين قصهء من « 16 » به خليفه برسان « 17 » كه بسيار كس را عرضه كردم « 18 » و كس « 19 » اجابت نكرد « 20 » . اگر تو اين لطف واجب دارى هم ثواب بسيار از حق تعالى احراز كنى و هم نيز تحفه و هديه ترا
هامش
( 1 ) - متن : امير المؤمنين ، مج - او
( 2 ) - مج : رسيد + خدمت كرد
( 3 ) - مج + از كلام مجيد
( 4 ) - مپ 2 - خدمت كرد و
( 5 ) - مپ 2 - را
( 6 ) - مج : رقتى آمد
( 7 ) - مپ 2 : تو بر
( 8 ) - مپ 2 : دلى
( 9 ) - مج - ترا با . . . و
( 10 ) - مپ 2 - به نزديك خواجهء خود ، مج : تو
( 11 ) - مج - كنيزك
( 12 ) - مپ 2 - كنيزك خدمت كرد و گفت ، مج + بلى
( 13 ) - مپ 2 + و خدمتى لايق بكرد
( 14 ) - مپ 2 : خلعت داد ، مج : خلعتى داد
( 15 ) - مپ 2 - خود ، مج - پيش خواجه خود
( 16 ) - مپ 2 : اين را
( 17 ) - مج : رسانى
( 18 ) - مپ 2 : گفتم
( 19 ) - مپ 2 - كس
( 20 ) - مپ 2 : نكردند