آمد ، پدر من قضاى اهواز و مضافات آن « 1 » به من تفويض كرد ، و من بر سر ولايت رفتم « 2 » و « 3 » تركات غائبانه و « 4 » اوقاف را « 5 » در تصرف گرفتم . روزى پيرى را ديدم كه درآمد و بر من سلام كرد و تهنيت گفت « 6 » . از حالات « 7 » پير « 8 » پرسيدم كه : شيخ از كجاست ؟ گفت : از بصره از متصلان يحيىام « 9 » . گفتم : سبب آمدن تو چه بود ؟ گفت : بر « 10 » مولانا حقى داشتهام و آمده « 11 » تا آن را استيفا كنم . پس كاغذ به من نمود و محضرى به خط « 12 » اكابر بغداد برون آورد مخطوط « 13 » بر آن جمله كه اين مرد مستحق است و از مال و ثروت نصيبى ندارد و نصابى كه داشته است تلف شده است و ضياع در معرض ضياع افتاده ، اگر در حق او توفيق احسانى يافته شود مستدعى « 14 » دوام دولت باشد « 15 » . چون آن « 16 » محضر بديدم گفتم : ولايت مرا « 17 » آن بسط « 18 » نيست كه حالى ترا پانصد دينار دهم اما اگر با من موافقت كنى از اشغالى كه مرا هست آنچه بهتر بود به تو حواله كنم تا از مرافق « 19 » آن ترا اين قدر حاصل شود . پس نيت اقامت كرد و من « 20 » شغلى
هامش
( 1 ) - مپ 2 - و مضافات آن
( 2 ) - مپ 2 - و من بر . . . رفتم ، مج + و امول
( 3 ) - مج - و
( 4 ) - مپ 2 : غايبان
( 5 ) - مپ 2 : آن
( 6 ) - متن و مج - تهنيت گفت
( 7 ) - مج : حال
( 8 ) - مج : او ، مپ 2 - از حالات پير
( 9 ) - مج : صولى ، مپ 2 - از متصلان يحيىام
( 10 ) - مپ 2 :
به خطوط
( 11 ) - متن - و آمده ، مج + ام
( 12 ) - مج : به خطوط + معارف و
( 13 ) - مپ 2 و مج - مخطوط
( 14 ) - متن : مستعدى ندارد ، بنياد : و سبب
( 15 ) - مپ 2 - بر آن جمله كه . . . دولت باشد
( 16 ) - مپ 2 و مج + رقعه و
( 17 ) - مج - مرا
( 18 ) - مج : بسطت
( 19 ) - مپ 2 - مرافق
( 20 ) - مج + به