هركو سر « 1 » سفله بركشيدست * آن بيند كافتاب ديدست
هرچند اين قصه مطردست « 2 » و برين كلمه همه زيركان را اتفاق « 3 » ، اما صاحبدولت دريادل بايد « 4 » كه چون آفتاب باشد « 5 » كه « 6 » بر حجر و مدر يكسان تابد ، و چون سحاب بود كه بر زمين شوره و خوشروى برابر بارد ؛ كه در امثال آمده است كه مشك را گفتند : ترا هنر بسيارست اما يك عيب دارى .
گفت : كدام است ؟ گفت : آنكه با هركس كه باشى « 7 » بوى دهى و ميان كناس و نحاس و دباغ و صباغ فرق نكنى . مشك گفت : من بدان ننگرم كه ايشان كيستند ، من بدان نگرم كه كيستم . پس دين « 8 » كرم و شريعت « 9 » مروت آنست « 10 » كه در مذهب آن « 11 » حلالزادگان در تربيت و عنايت ، تميز « 12 » حرام بود ، و برهان اين دعوى و مصداق اين معنى فيض عنايت و يمن رعايت و كمال عاطفت و بذل بىدريغ وجود بىملال خداوند خواجهء جهان و دستور صاحبقران و آصف سليمان زمان ، نظام الملك ، قوام الدولة و الدين ، ملك ملوك الوزرا ، قدوة صدور العالم ، مهد الله بنيان « 13 » الدولة ببقائه و شيد « 14 » اركان العزة من آرائه تمام است . كه هيچ صنف از اصناف خلايق نيست از عالم و جاهل و عاقل و غافل و غنى و فقير و خطير « 15 » و « 16 » مؤمن الا كه از فيض اكرام
هامش
( 1 ) - مج : هركس كه
( 2 ) - مج : مطولست
( 3 ) - مج + كلمه
( 4 ) - مج - بايد
( 5 ) - مج : باشند
( 6 ) - متن - كه ، مپ 2 : و
( 7 ) - مج - باشى
( 8 ) - متن و مپ 2 : درين
( 9 ) - متن + و ، مپ 2 - شريعت
( 10 ) - متن و مپ 2 - آنست
( 11 ) - مج - آن
( 12 ) - مج :
تمييز
( 13 ) - متن : بيان ، مپ 2 : اسباب
( 14 ) - متن + اللّه
( 15 ) - مج + و حقير و كافر
( 16 ) - مج : موقف و جاحد ، متن + و جاهل عابد نيست ، مپ 2 + عامل و عابد ، مج + و مؤمن و عابد نيست