حكايت ( 6 ) قاضى « 1 » محسن تنوخى مىگويد كه : من در سنهء خمس و ثلاثين و ثلثمائه در بصره به مكتب مىرفتم و هنوز به حد بلوغ نرسيده بودم .
شخصى « 2 » آن سال به رحمت ايزدى پيوست « 3 » . چون وارثى « 4 » او را « 5 » معين نبود « 6 » پدر من به حكم وصايت اموال او را در تصرف گرفت . بعد از مدتى دو جوان بيامدند و به استحقاق « 7 » مر « 8 » ميراث او را دعوى كردند « 9 » و به جهت ثبوت آن دعوى هرروز ايشان را به در سراى ما حاضر « 10 » بايستى آمد ، و در اثناى حال گذر ايشان بر مكتب من افتادى و « 11 » به من تقرب جستندى ، و ميان ما مصادقتى پيدا آمد . روزى يكى از آن جوانان مرا گفت : اگر ترا منصبى باشد « 12 » و اين « 13 » دولت « 14 » ترا « 15 » روى نمايد و به خدمت تو رسم « 16 » مرا چه دهى ؟ بر زبان من برفت كه : پانصد دينار . جوان كاغذ « 30 » پيش من داشت « 31 » و گفت : بر اينجا ثبت كن و بنويس . من از راه تفأل « 17 » بنوشتم كه : چون « 18 » مرا منصبى به استقلال پديد آيد و اين جوان رقعه به نزديك من آورد او را پانصد دينار بدهم و تقصير نكنم « 19 » .
بعد از مدتى مديد و عهدى بعيد « 20 » كه مرا در امور شرعى استقلال پديد
هامش
( 1 ) - مپ 2 و مج + امام
( 2 ) - مج : يحياى صولى
( 3 ) - مپ 2 :
وفات يافت ، مج + و عالم دنيا را وداع كرد
( 4 ) - مج : وارث
( 5 ) - مپ 2 و مج - او را
( 6 ) - مپ 2 و مج : نداشت
( 7 ) - مج + خويش
( 8 ) - مج : بر
( 9 ) - مپ 2 : استحقاق خود ثابت كردند
( 10 ) - مج : مى
( 11 ) - مپ 2 - و هرروز ايشان را . . . مكتب من افتادى و
( 12 ) - مپ 2 - باشد
( 13 ) - مج : و از موافقت
( 14 ) - مپ 2 و بنياد : و دولتى
( 15 ) - مپ 2 - ترا ، مج : مكنتى
( 16 ) - مپ 2 - و به خدمت تو رسم
( 30 ) - مپ 2 و مج : كاغذى
( 31 ) - مج : آورد
( 17 ) - مج : مقاله
( 18 ) - مج : هرگاه
( 19 ) - مپ 2 - كه چون مرا منصبى . . . تقصير نكنم
( 20 ) - مپ 2 - و عهدى بعيد